تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری امام سجاد (ع) بناب
بازخواني فرمايشات حضرت امام خميني (ره)


غلط مي‌کني قانون را قبول نداري قانون تو را قبول ندارد


خبرگزاري فارس: مي‌شود از شما پذيرفت که ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌کني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از کسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادند به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يک قدري بيشتر راي دادند به قانون اساسي.
به گزارش خبرگزاري فارس گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمکين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:
* من باز به همه اين آقاياني که مي‌خواهند نطق کنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌کنم که برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن کريم ،‌ بهانه درست نکنيد که اسباب اين بشود که شما همه به انزوا کشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم که همه به قانون عمل کنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
*نمي‌شود از شما پذيرفت که ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌کني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از کسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يک قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم که به قانون اساسي راي دادند منتظرند که قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد که قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌که ميزان اکثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان که اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است که همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)
* اگر يک جايي عمل به قانون شد و يک گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام کنند،‌ اين همان معناي ديکتاتوري است که مکرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديکتاتوري است که به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديکتاتوري است که به استالين انسان را مبدل مي‌کند. اگر قانون در يک کشوري عمل نشود ، کساني که مي‌خواهند قانون را بشکنند اينها ديکتاتوراني هستند که به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان که ادعاي اين را مي‌کنند که ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز کنند و تکليف را از روي قانون همه شان معين کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
* قانون معنايش اين است که{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون کشوري که منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،‌وظيفه‌اشان را قانون معين کرده‌. بعد از اين که قانون وظيفه را معين کرد ، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، اين يک ديکتاتوري است که حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين کشور را به تباهي خواهد کشيد و اين کشور وقتي به تباهي کشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است که براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد که ديگر مصيبت بالاتر است،‌لکن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)


رهبر انقلاب در نماز جمعه اين هفته
نماز عبادي سياسي جمعه اين هفته تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي و با حضور گسترده اقشار مختلف مردم و مسئولان اقامه مي شود.



به گزارش مهر، ستاد نماز جمعه تهران در اطلاعيه اي ضمن دعوت از عموم مردم براي حضور گسترده در نماز جمعه اين هفته در محل دانشگاه تهران تاکيد کرده است: حضور پرشور ملت خداجوي و مومن تهران در نماز جمعه اين هفته، جلوه اي از تجلي همبستگي و وحدت و تجديد پيمان با آرمانهاي امام خميني (ره) و بيعت با ولي امر مسلمين خواهد بود.

                   بنر تبليغاتي اين مراسم در اينجا آماده است


سه شنبه جشن بزرگ پيروزي در ميدان وليعصر

مجتبي ثمره هاشمي مسئول ستاد هماهنگي حمايت‌هاي مردمي احمدي‌نژاد در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، با اشاره به جشن شکرگزاري عصر امروز مردم تهران در ميدان ولي‌عصر(عج) گفت: مردم تهران جشن بزرگ خود براي پيروزي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري را ساعت 17 در ميدان وليعصر برگزار خواهند کرد و رييس جمهور منتخب نيز در اين مراسم شرکت خواهد کرد.
وي با بيان اينکه براي آغاز اين مراسم، راهپيمايي مردمي انجام خواهد شد، مسيرهاي چهارگانه راهپيمايي به مقصد ميدان ولي‌عصر(عج) را بدين شرح اعلام کرد:
1- تقاطع خيابان طالقاني و خيابان ولي‌عصر(عج)
2- تقاطع خيابان کارگر و بلوار کشاورز
3- تقاطع خيابان فاطمي و خيابان ولي‌عصر(عج)
4-ميدان هفتم تير رئيس جمهور گفت: مردم تهران جشن بزرگ خود را ساعت 17 در ميدان وليعصر(عج) برگزار خواهند کرد و انشا‌الله من نيز به عنوان قطره‌اي کوچک در اقيانوس بزرگ ملت، در آن شرکت خواهم کرد.



به گزارش فارس، محمود احمدي نژاد رئيس جمهور در پخش پاياني نطق تلويزيوني خود با مردم با اشاره به پيروزي ملت در انتخابات رياست جمهوري دهم گفت: مردم تهران جشن بزرگ خود را در ميدان وليعصر برگزار خواهند کرد و انشاء‌الله من نيز به عنوان قطره‌اي کوچک در اقيانوس بزرگ ملت در آن شرکت خواهم کرد.


وي در پايان گفت: به لطف خدا در فرصتي ديگر جزئيات برنامه‌هاي خود را براي اداره کشور با مردم در ميان خواهم گذاشت.


پيام مهم رهبر معظم انقلاب به مناسبت حماسه پرشور 22 خرداد:
همه بايد از رئيس جمهور منتخب حمايت و به او کمک کنند،از وزارت کشور و شوراي محترم نگهبان که با اخلاص و امانتداري کامل به وظيفه خطير خود صادقانه و سخت‌کوشانه عمل کردند؛ سپاسگزاري مي کنم. 



خبرگزاري فارس: مقام معظم رهبري فرمودند:‌ رئيس جمهور منتخب و محترم، رئيس جمهور همه‌ ملت ايران است و همه و از جمله رقيبان ديروز بايد يکپارچه از او حمايت و به او کمک کنند.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه‌اي در پيام مهمي حضور تعيين کننده، مقتدرانه، متين و آرامش آفرين ملت بزرگ و هنرمند ايران را در جمعه حماسي 22 خرداد لطف و رحمت پروردگار حکيم و حادثه‌اي خيره کننده و بي همتا خواندند و با اشاره به تجلي رشد سياسي، عزم انقلابي و ظرفيت مدني ملت ايران در انتخابات شورانگيز، زيبا و پرشکوه رياست جمهوري دهم افزودند: مشارکت بيش از هشتاد درصدي مردم و راي 24 ميليوني به رئيس جمهور منتخب يک جشن واقعي است که دشمنان در تلاشند با تحريکات بدخواهانه شيريني آن را از کام ملت ايران بزدايند بنابراين آحاد مردم به ويژه جوانان عزيز بايد کاملاً هوشيار باشند و هواداران نامزد منتخب و ديگر نامزدهاي محترم از هرگونه رفتار و گفتار تحريک آميز و بدگمانانه پرهيز کنند.
متن پيام به اين شرح است:


بسم الله الرحمن الرحيم


ملت عزيز ايران!
مردان و زنان آگاه و شجاع و زمان‌شناس!
سلام خدا بر شما که شايستگي خود را براي دريافت سلام و رحمت الهي به اثبات رسانديد جمعه حماسي شما‌ حادثه خيره‌ کننده و بي‌همتا بود که در آن رشد سياسي و چهره‌ي مصمم انقلابي و توان و ظرفيت مدني ملت ايران در نمايي زيبا و پرشکوه در برابر چشم جهانيان به نمايش درآمد.
اقتدار و عزتي که شما با آرامش و متانت و کمال خود در تاريخ کشور به ثبت رسانديد و اراده خلل‌ناپذيري که در ميان آتشبار جنگ‌رواني دشمنان با حضور در اين عرصه‌ تعيين‌کننده نشان داديد از چنان اهميتي برخوردار است که با هيچ بيان معمولي و متعارفي نمي توان آن را توصيف کرد، تنها مي توان گفت که ملت ايران توانسته است همچنان موجبات رحمت الهي را در خود حفظ کند و دست قدرت خداوند را در حمايت از پيشرفت و تعالي اين کشور بالاي سر خود نگاه دارد.
انتخابات 22خرداد، با هنرنمائي ملت ايران نصاب تازه‌اي در سلسله‌ طولاني انتخاب‌هاي ملي پديد آورد، مشارکت بيش‌از هشتاد درصدي مردم در پاي صندوق‌ها و رأي بيست‌وچهار ميليوني به رئيس جمهور منتخب يک جشن واقعي است که به حول و قوه‌ الهي خواهد توانست پيشرفت و اعتلاي کشور و امنيت ملي و شور و نشاط پايدار را تضمين کند.
ديروز شما توانستيد ثابت کنيد که ايران به برکت شعارها و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي در برابر تهاجم سياسي و رواني از چنان مصونيت و صلابتي برخوردار است که با گذشت سي‌سال از آغاز مردم‌سالاري ديني در اين کشور‌ از هميشه تازه نفس‌تر و سرزنده‌تر در صحنه حاضر گشته و دوستان و دشمنان را به ادامه‌ راه روشن خود مطمئن مي‌سازد.
اينجانب با فروتني در برابر عزم و ايمان شما مردم عزيز، اين موفقيت بزرگ را به حضرت ولي الله‌الاعظم روحي‌فداه و به روح امام بزرگوار و به يکايک آحاد ملت تبريک عرض مي‌کنم و همگان را به قدرداني از اين لطف الهي و شکرگزاري در برابر پروردگار حکيم و عليم توصيه مي‌نمايم، گمان بر اين است که دشمنان بخواهند با گونه‌هائي از تحريکات بدخواهانه، شيريني اين رويداد را از کام ملت بزدايند. به همه‌ آحاد مردم و بويژه جوانان عزيز که سرزنده‌ترين نقش‌آفرينان اين حادثه‌ي شورانگيز بودند، توصيه ميکنم که کاملاً هشيار باشند. همواره بايد شنبه‌ پس‌از انتخابات، روز مهرباني و بردباري باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهاي محترم،‌ از هرگونه رفتار و گفتار تحريک‌آميز و بدگمانانه پرهيز کنند.
رئيس جمهور منتخب و محترم، رئيس جمهور همه‌ ملت ايران است و همه و از جمله رقيبان ديروز بايد يکپارچه از او حمايت و به او کمک کنند. بي شک اين نيز امتحاني الهي است که موفقيت در آن خواهد توانست رحمت خداوند متعال را جلب کند.
وظيفه‌ خود مي‌دانم از همه کساني که در خلق اين حادثه بزرگ نقش آفريدند صميمانه سپاسگزاري کنم: از نامزدهاي محترم که با مطرح ساختن نقطه‌نظرهاي سياسي و اقتصادي و با سخن و رفتار خود، دارندگان سلايق گوناگون اجتماعي و سياسي را به صحنه آوردند، از نخبگان و برگزيدگاني که مخاطبان خود را به حضور در اين آزمون بزرگ دعوت کردند؛ از مراجع عظام و علماي اعلام و فرزانگان دانشگاهي و شخصيت‌هاي فرهنگي و سياسي؛ از رسانه‌ي ملي و مديران و طراحان و مجريان و هنرمندان صداوسيما که نو‌آ‌وري‌هاي تحسين‌برانگيز آنان نقش تعيين‌کننده‌اي در اين حادثه فراموش‌نشدني داشت؛ از وزارت کشور و شوراي محترم نگهبان که با اخلاص و امانتداري کامل به وظيفه خطير خود صادقانه و سخت‌کوشانه عمل کردند؛ از نيروي انتظامي و ديگر دستگاه‌هاي حافظ امنيت، که فضاي سالم و باز و آرام را براي مردم تأمين نمودند، و سرانجام و بيش‌از همه، از يکايک رأي‌دهندگان که براي خود و کشورشان آبرو و ثبات و امنيت فراهم آوردند.
بار ديگر با تضرع و ابتهال، خداي عزيز و قدير را از اعماق جان، سپاس گفته هدايت و رحمتش را براي اين ملت و اين بنده‌ي ناتوان مسألت ميکنم و با سلام به حضرت ولي‌ّ الله‌الاعظم‌ روحي‌فداه به دعا و رعايت و حمايت آن صاحب اصلي اين کشور دل مي‌بندم و به روح امام راحل و ارواح طيبه‌ي شهيدان عزيز درود مي‌فرستم.
والسلام عليکم و رحمةالله
سيّدعلي خامنه‌اي
23/خرداد/1388

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:36  توسط خدمتیان  | 

 

کانون فرهنگی روستای بناب یک دوره کلاس های تابستانی،طرح اوقات فراغت در

زمینه های قرآن،احکام،ریاضیات،زبان،برگزاد می کند.لذا ازمتقاضیان دعوت

به عمل می ایدتا تاریخ ۵/۴/۸۸ جهت ثبت نام به کانون فرهنگی امام سجاد

مراجعه نمایند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:29  توسط خدمتیان  | 

روز معلم بر تمام فرهنگیان روستای بناب تبریک عرض می نمایم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:19  توسط خدمتیان  | 

ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من

آموخت نه اندیشه ها را

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:17  توسط خدمتیان  | 

رسول خدا (ص) فرمو:

اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا

خدايا! اينها اهل بيت من هستند، خداوندا! رجس و پليدى را از آنان دور كن و آنان را تماما طاهر و پاك گردان

            دیدگاه 

                    اماميه   در باره 

                       اهل البیت

 

اشاره : دیدگاه امامیه در باره اهل البیت بخشی از مقاله ای است که تحت عنوان مصداق شناسی اهل البیت،  در همایش پیامبر  اعظم (ص)  از میان   158 مقاله، حایز رتبه اول در قم (مرکز جهانی علوم اسلامی) اعلام شد.

 

اماميه، ديدگاه خاصى در باره «اهل البيت» دارند. شيعه اماميه اثنا عشرى، معتقدند كه اهل البيت، و واژه هاى مترادف آن مثل «آل البيت»، آل محمد، عترت، ذوى القربى، اختصاص به اقرباى مخصوص رسول خدا(صلى الله عليه وآله)دارند كه آنها عبارتند از اصحاب كسا، يعنى فاطمه(عليها السلام)على(عليه السلام)، حسن، و حسين(عليهما السلام)و همچنين سائر ائمه معصومين(عليهم السلام) از اهل البيت مى باشند.

ادله اى كه اماميه براى اثبات ديدگاه خويش ذكر كرده اند، استناد به معناى لغوى «آل و اهل» است كه ارتباط وثيق و شديد به كسانى دارد تعلق ذاتى به انسان داشته باشند، و اين بر اصحاب كسا قابل تطبيق است; زيرا همانسان كه ذكر كرديم در معناى لغوى «اهل» اهليت، شايستگى، و سزاواربودن لحاظ شده است و تنها كسانى اهليت و شايستگى «اهل بودن» آن حضرت را دارند كه بالذات از اقرباى نزديك رسول الله باشند، و ارتباط وثيق و شديد با آن حضرت داشته باشند، و همانسان كه خود آن حضرت بارها اشاره فرموده اصحاب كسا از بارزترين مصاديق «اهل البيت» هستند.

و همچنين اماميه به روايات كثيره و مشهور و متواترى استدلال نموده اند كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در باره تفسير و تعيين مصداق اهل البيت روايت شده و در متون فريقين وارد ذكر گرديده است. و نيز به احاديثى استدلال نموده اند كه در باره ائمه دوازده گانه معصومين وارد در متون اماميه وارد شده است.

 

بعد از بيان ديدگاهها، صحيح و درست اين است كه مراد از اهل البيت در آيه تطهير، پنج تن آل عبا يعنى (محمد، على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام)) مى باشند، به چند دليل:

1 ـ به جهت روايات متواتر:

روايات قطعى و متواتر از طريق شيعه و سنى وارد شده كه شأن نزول آيه در باره اصحاب كسا است و منظور از «اهل البيت» خامس آل عبا مى باشد.

برادران اهل سنّت احاديثى در اين مورد از طريق از ام سلمه، عائشه، ابوسعيد، سعد، واثله، ابوحمرا، ابن عباس، ثوبان، عبدالله بن جعفر، على، حسن، و على بن الحسين نزديك به چهل طريق ذكر كرده اند كه به برخى از آنها اشاره شد، و بعدا نيز اشاره مى گردد.

و اما از طريق شيعه، از على(عليه السلام)، امام سجاد(عليه السلام)، امام باقر(عليه السلام)، امام صادق(عليه السلام)، امام رضا(عليه السلام)، و از غير آنان بيش از سى طريق روايت شده است.

2 ـ عدم عصمت همسران رسول خدا(صلى الله عليه وآله)

دوم اينكه قرآن و نيز روايات تصريح دارد كه همسران رسول خدا معصوم نبوده و از بعض آنان خطا سرزده است، و اين سازگارى ندارد كه آيه تطهير در باره آنان باشد. زيرا آن عصمت نداشته اند و لغزشهايى از آنان سرزده اند.

در قرآن كريم آمده است (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما وان تظاهرا عليه  فان الله هو مولاه وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير)[100]

اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته; و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند.

بيضاوى گفته است كه «ان تتوبا الى الله» خطاب به حفصه و عائشه است[101]، و همچنين طبرى، ابن كثير، رازى و ديگران چنين ذكر كرده اند[102]. ونيز روايات متواتر وجود دارد كه آيه «ان تتوبا الى الله» در باره عائشه و حفصه وارد شده است.[103]

3 ـ ممانعت  زنان از دخول در تحت كساء

 

سوم اينكه حضرت رسول به همسرانش اجازه نداد، تا در زير كسا داخل بشوند. چنانكه بعدا اشاره به آن خواهد شد.

4 ـ عدم استعمال اهل در زوجه

در عرفى بعضى از بلاد، نظير سوريه، لبنان و مصر واژه اهل درز «همسر وزوجه» استفاده نمى شود.

5 ـ اهل البيت عدل قرآن

پنجم اينكه رسول خدا در حديث «ثقلين» تصريح كرده «اهل بيت» عدل قرآن است. و احدى قائل نيست، كه نساء پيامبر داخل اين حديث باشند.

بنا بر اين مصداق «اهل البيت» در آيه تطهير، جز خامس آل عبا كسى ديگر نيستند زيرا اولا روايات متواتر و قطعى وجود، دارد، و ثانيا همسران رسول خدا معصوم از خطا و لغزش نبوده اند، وسوم اينكه رسول خدا به آنها اجازه ندادند كه زير كسا قرار بگيرند، و چهارم اينكه استعمال اهل در زوجه در عرفى بعضى از بلاد عرب غرابت دارد، و پنجم اينكه به تصريح رسول خدا(صلى الله عليه وآله)اهل البيت عدل قرآن است، و احدى نگفته كه همسران رسول خدا عدل قرآن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:4  توسط خدمتیان  | 

 

تفسير پاره ای احادیث رسول خدا (ص )

[  خطبه 87 ]

أَيُّهَا النَّاسُ، خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ صلى الله عليه وآله : «إِنَّهُ يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَلَيْسَ بِمَيِّتٍ،

وَيَبْلَى مَنْ بَلِيَ مِنَّا وَلَيْسَ بِبَالٍ»، فَلاَ تَقُولُوا بِمَا لاَتَعْرِفُونَ، فَإنَّ أَكْثَرَ الْحَقِّ فِيَما تُنْكِرُونَ، وَاعْذِرُوا

مَنْ لاَ حُجَّةَ لَكُمْ عَلَيْهِ ـ وَأَنَا هُوَ ـ

أَلَمْ أَعْمَلْ فِيكُمْ بِالثَّقَلِ الاََْكْبَرِ وَأَتْرُكْ فِيكُمُالثَّقَلَ الاََْصْغَرَ! وَرَكَزْتُ فِيكُمْ رَايَةَ الاِِْيمَانِ، وَوَقَفْتُكُمْ عَلَى

حُدُودِ الْحَلاَلِ وَالْحَرَامِ، وَأَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي، وَفَرَشْتُكُمُالمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلي وَفِعْلي،

وَأَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الاََْخْلاَقِ مِنْ نَفْسِي؟ فَلاَ تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْيَ فِيَما لاَ يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ، وَلاَ تَتَغَلْغَلُ

إِلَيْهِالْفِكَرُ.

[87]

اى مردم اين حقيقت را از خاتم انبياء(ص)بياموزيد كه:

هر كس از ما مى‏ميرد در حقيقت نمرده است و چيزى از ما كهنه نمى‏شود[3]پس آنچه نمى‏دانيد مگوئيد كه بسيارى از حقايق در امورى است كه انكار مى‏كنيد،و از كسيكه دليل بر ضد او نداريد عذرخواهى كنيد،و من همو هستم،[4].

مگر من در بين شما به‏«ثقل اكبر»(قرآن)عمل نكردم؟و«ثقل اصغر»(عترت پيغمبر)رادر بين شما باقى نگذاردم؟مگر پرچم ايمان را در بين شما نصب نكردم؟و از حدود حلال‏و حرام آگاهتان نساختم؟

مگر نه اين است كه جامه عافيت را با«عدل‏»خود بر تن شما پوشيدم؟و نيكيها رابا اعمال و گفتار خود براى شما گستردم،و ملكات اخلاق انسانى را به شما نشان دادم؟

پس وهم و گمان خود را در آنجا كه چشم،ژرفاى آن را نمى‏بيند،و فكرتان توانائى‏جولان در آن را ندارد به كار مبريد.


 (خطبه154 )

وَاعْلَمْ أَنِّ لِكُلِّ ظَاهِرٍ بَاطِناً عَلى مِثَالِهِ، فَمَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ، وَمَا خَبُثَ ظَاهِرُهُ خَبُثَ

بَاطِنُهُ، وَقَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ صلى الله عليه وآله : «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ

 الْعَبْدَ وَيُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَيُحِبُّ الْعَمَلَ وَيُبْغِضُ بَدَنَهُ».

فَاعْلَمْ أَنَّ كُلَّ عَمَلٍ نَبَاتٌ، وَكُلَّ نَبَاتٍ لاَ غِنَى بِهِ عَنِ الْمَاءِ، وَالْمِيَاهُ مُخْتَلِفَةٌ، فَمَا طَابَ سَقْيُهُ طَابَ

غَرْسُهُ وَحَلَتْ ثَمَرَتُهُ، وَمَا خَبُثَ سَقْيُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَأَمَرَّتْ ثَمَرَتُهُ

.

 (خطبه154 )

بدان كه هر ظاهرى باطنى مطابق خود دارد:آن چه ظاهرش پاك بود باطنش‏معمولا نيز پاك،و آنچه آشكارش خبيث و بد بود باطنش نيز غالبا خبيث و زشت است.پيامبر صادق‏و راستگو(ص)فرموده است:

«گاهى خداوند بنده‏اى را دوست ميدارد ولى عملش مبغوض است،و گاهى خداوند عمل‏را دوست مى‏دارد اما شخص عامل را دشمن‏»آگاه باش!هر عملى رويشى دارد و هر نبات و رويشى از آب بى‏نياز نمى‏تواندباشد،آب‏ها گوناگون و مختلف‏اند:آن چه آب ياريش پاكيزه باشد غرس و نشاى‏آن پاكيزه،و ميوه‏اش شيرين است و آن چه آبياريش ناپاك،درخت آن ناپاك و ميوه‏اش‏تلخ خواهد بود.

 (خطبه154 )


[164]

ومن كلام له

لما اجتمع الناس اليه وشكوا ما نقموه على عثمان وسألوه مخاطبته واستعتابه لهم، فدخل عليه السلام على عثمان فقال:

إِنَّ النَّاسَ وَرَائي، وَقَدِ اسْتَسْفَرُونيبَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ، وَوَاللهِ مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ! مَا أَعْرِفُ شَيْئاً

تَجْهَلُهُ، وَلاَ أَدُلُّكَ عَلَى أَمْرٍ لاَ تَعْرِفُهُ، إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ، مَا سَبَقْنَاكَ إِلَى شَيْءٍ فَنُخْبِرَكَ عَنْهُ، وَلاَ

خَلَوْنَا بِشَيْءٍ فَنُبَلِّغَكَهُ، وَقَدْ رَأَيْتَ كَمَا رَأَيْنَا، وَسَمِعْتَ كَمَا سَمِعْنَا، وَصَحِبْتَ رَسُولَ الله صلى الله

عليه وآله كَمَا صَحِبْنَا.

وَمَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَلاَ ابْنُ الْخَطَّابِ بِأَوْلَى بِعَمَلِ الْحَقِّ مِنْكَ، وَأَنْتَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى

الله عليه وآله وَشِيجَةَرَحِمٍ مِنْهُمَا، وَقَدْ نِلْتَ مَنْ صَهْرِهِ مَا لَمْ يَنَالاَ. فَاللهَ اللهَ فِي نَفْسِكَ! فَإِنَّكَ ـ

وَاللهِ ـ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمىً، وَلاَ تُعَلّمُ مِنْ جَهْلٍ، وَإِنَّ الْطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ، وَإِنَّ أَعْلاَمَ الدِّينِ لَقَائِمَةٌ.

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِاللهِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِيَ وَهَدَي، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَأَمَاتَ بِدْعَةً

مَجْهُولَةً، وَإِنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ، لَهَا أَعْلاَمٌ، وَإِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا أَعْلاَمٌ، وَإِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَاللهِ إِمَامٌ

جَائِرٌ ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ، فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَأَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً. وَإِني سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله

عليه وآله يَقُولُ: «يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالاِِْمَامِ الْجَائِرِ وَلَيْسَ مَعَهُ نَصِيرٌ وَلاَ عَاذِرٌ، فَيُلْقَى فِي نَارِ

جَهَنَّمَ، فَيَدُورُ فِيهَا كَمَا تَدُورُ الرَّحَى، ثُمَّ يَرْتَبِطُفِي قَعْرِهَا». وَإِني أَنْشُدُكَ اللهَ أنْ تَكُونَ إِمَامَ هذِهِ ا

لاَُْمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ كَانَ يُقَالُ: يُقْتَلُ فِي هذِهِ الاَُْمَّةِ إِمَامٌ يَفْتَحُ عَلَيْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتَالَ إِلى يَوْمِ ا

لْقُيَامَةِ، وَيَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَيْهَا، وَيَبُثُّ الْفِتَنَ فِيهَا، فَلاَ يُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ، يَمُوجُونَ فِيهَا

مَوْجاً، وَيَمْرُجُونَ فِيهَا مَرْجاً فَلاَ تَكُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَيِّقَةًيَسُوقُكَ حَيْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلاَلَ السِّنِّ

وَتَقَضِّيالْعُمُرِ.

فَقَالَ لَهُ عُثْـمَانُ: كَلِّمِ النَّاسَ فِي أَنْ يُؤَجِّلُونِي، حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْهِمْ مِن مَظَالِمِهِمْ، فَقال عليه ا

لسلام : مَاكَانَ بِالْمَدِينَةِ فَلاَ أَجَلَ فِيهِ، وَمَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِكَ إِلَيْهِ

 (خطبه164 )

از سخنان امام(ع)[1]

و اين در هنگامى بود كه مردم نزد او جمع شده و از«عثمان‏»شكايت كردند و از آن حضرت‏خواستند كه با عثمان در اين زمينه صحبت كند و از او بخواهد كه از اشتباهاتش دست‏بردارد امام(ع)بر عثمان وارد شد(با لحنى مؤدبانه و آميخته با احترام با او سخن گفت، باشد كه در دل اواثر كند و از مسيرش باز گردد)و چنين فرمود:

مردم پشت‏سر من هستند و مرا بين خود و تو سفير قرار داده‏اند.سوگند بخدا نمى‏دانم چه‏چيز را با تو بگويم؟!مطلبى را كه تو(در اين زمينه)از آن بى‏اطلاع باشى سراغ ندارم[2]تو آن چه را كه ما مى‏دانيم مى‏دانى ما به چيزى پيشى نگرفته‏ايم كه تو را از آن آگاه سازيم، وچيزى را در پنهانى نيافته‏ايم كه آن را به تو ابلاغ كنيم(زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تمام اصول و وظائف‏اسلامى را آشكارا بيان فرمود و همگان آن را شنيدند)و همانطور كه ما مشاهده كرديم توهم مشاهده كردى،و همانگونه كه ما شنيديم تو هم شنيدى و همچنان كه ما با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همنشين‏بوديم تو نيز همنشين بودى،هيچگاه فرزند«ابو قحافه‏»(ابو بكر)،پسر«خطاب‏»(عمر)در انجام‏اعمال نيك از تو سزاوارتر نبودند،تو برسولخدا(ص)از نظر پيوند خويشاوندى از آن دو نزديكترى،[3]تو از نظر دامادى پيامبر(ص) بمرحله‏اى رسيدى كه آن دو نرسيدند،خدا را!خدا را!

بجان خود رحم كن،سوگند بخدا كه تو نياز براهنمائى و تعليم ندارى،راهها آشكارند و نشانه-هاى دين بر پا!آگاه باش!برترين بندگان در نزد خداوند پيشواى عادلى است.كه خود هدايت‏يافته و ديگران را هدايت مى‏كند،سنت معلومى را بر پا دارد،بدعت مجهولى رابميراند.

سنتها روشن و نورانيند و نشانه‏هاى مشخص دارند،بدعتها نيز آشكارند و علامتهائى‏دارند، بدترين مردم نزد پروردگار،پيشواى ستمگرى است كه خود گمراه است و مردم به‏وسيله او گمراه ميشوند،سنتهاى مورد قبول را از بين برده و بدعتهاى متروك را زنده ميكند،من از رسولخدا شنيدم،ميفرمود:

«پيشواى ستمكار را روز رستاخيز حاضر ميكنند در حالى كه نه ياورى با او است و نه‏عذر خواهى،او را در آتش دوزخ مى‏افكنند و همچون سنگ آسيا در آتش به چرخش‏مى‏افتد،آن گاه او را در قعر دوزخ به زنجير مى‏كشند»و من تو را بخدا سوگند مى‏دهم نكندتو همان پيشواى مقتول اين امت گردى.[4]چه اينكه پيامبر(ص)همواره مى‏فرمود:«در اين امت پيشوائى كشته خواهد شد،كه‏پس از آن درهاى كشت و كشتار به روى آنها تا قيامت‏باز خواهد گرديد،امور اين امت رابر آنها مشتبه مى‏كند فتنه و فساد در ميانشان گسترش مى‏دهد تا آن جا كه حق را از باطل تميزنمى‏دهند،و به سختى در آن فتنه غوطه‏ور مى‏شوند،و به شدت درهم آميخته و فاسد خواهندگرديد»نكند تو با اين سن زياد و گذراندن عمر،زمام خويش را بدست‏«مروان‏»بسپارى تا بردهر جا كه خاطر خواه او است!.

«عثمان‏»در پاسخ بآنحضرت گفت:«از مردم بخواه بمن مهلت دهند تا خويش را از حقوق‏از دست رفته آنها خلاص گردانم.»

امام(ع)فرمود:آنچه مربوط بمدينه است مهلتى در آن نيست و آنچه بيرون مدينه است‏مهلتش رسيدن دستور تو،بآنها است‏»!...

 (خطبه164 )


[176]

ومن خطبة له عليه السلام

[وفيها يعظ ويبيّن فضل القرآن وينهى عن البدعة] [عظة الناس]

انْتَفِعُوا بِبَيَانِ اللهِ، وَاتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللهِ، وَاقْبَلُوا نَصِيحَةَ اللهِ، فَإنَّ اللهَ تَعَالَى قَدْ أَعْذَرَ إلَيْكُمْ بِالْجَلِيَّةِ وَاتَّخَذَ عَلَيْكُمْ الْحُجَّةَ، وَبَيَّنَ لَكُمْ مَحَابَّهُ مِنَ الاََْعْمَالِ، وَمَكَارِهَهُ مِنْهَا، لِتَتَّبِعُوا هذِهِ، وَتَجْتَنِبُوا هذِهِ، فَإنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وآله كَانَ يَقُولُ: «إنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ، وَإنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ».

وَاعْلَمُوا أنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللهِ شَيْءٌ إلاَّ يَأْتي فِي كُرْهٍ، وَمَا مِنْ مَعْصِيَةِ اللهِ شَيءٌ إلاَّ يَأْتِي فِي شَهْوَةٍ. فَرَحِمَ اللهُ رَجُلاً نَزَعَ عَنْشَهْوَتِهِ، وَقَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ، فَإنَّ هذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَيْءٍ مَنْزِعاً وَإنَّهَا لاَ تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِيَةٍ فِي هَوىً.

وَاعْلَمُوا ـ عِبَادَ اللهِ ـ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لاَ يُصْبِحُ وَلاَ يُمْسِي إلاَّ وَنَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ، فَلاَ يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَاوَمُسْتَزِيْداً لَهَا، فَكُونُوا كَالسَّابِقِينَ قَبْلَكُمْ، وَالْمَاضِينَ أَمَامَكُمْ، قَوَّضُوامِنَ الدُّنْيَا تَقْوِيضَ الرَّاحِلِ، وَطَوَوْهَا طَيَّالْمَنَازلِ. [فضل القرآن]

وَاعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لاَ يَغُشُّ، وَالْهَادِي الَّذِي لاَ يُضِلُّ، وَالُْمحَدِّثُ الَّذِي لاَ يَكْذِبُ، وَمَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلاَّ قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ: زِيَادَةٍ فِي هُدىً، أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمىً.

وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَلاَ لاَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً؛ فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ، وَاسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لاََْوَائِكُمْ فَإنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ،

وَهُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفَاقُ، وَالْغَيُّ وَالضَّلاَلُ، فَاسْأَلُوا اللهَ بِهِ، وَتَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ، وَلاَ تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إلَى اللهِ بِمِثْلِهِ.

وَاعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَقَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَأَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَفِيهِ، وَمَنْ مَحَلَ بِهِالْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُدِّقَ عَلَيْه، فَإنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامةِ:

أَلاَ إنَّ كُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلىً فِي حَرْثِهِ وَعَاقِبَةِ عَمَلِهِ، غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ؛ فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَأَتْبَاعِهِ، وَاسْتَدِلُّوهُ عَلى رِّبِّكُمْ، وَاسْتَنْصِحُوهُ عَلى أَنْفُسِكُمْ، وَاتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ، وَاسْتَغِشُّوا فِيهِ أَهْوَاءَكُمْ [الحث على العمل]

الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ، وَالاِسْتَقَامَةَ الاِسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَالْوَرَعَ الْوَرَعَ! إنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إلى نِهَايَتِكُمْ،

وَإنَّ لَكُمْ عَلَماًفَاهْتَدُوا بِعَلَمِكُمْ، وَإنَّ لِلاِْسْلاَمِ غَايَةً فانْتَهُوا إلى غَايَتِهِ، وَاخْرُجُوا إلَى اللهِ بِمَا افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَقِّهِ وَبَيَّنَ لكُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ أَنَا شَاهِدٌ لَكُمْ، وَحَجِيجٌيَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْكُمْ. [نصائح للناس]

أَلاَ وَإنَّ الْقَدَرَ السَّابِقَ قَدْ وَقَعَ، وَالْقَضَاءَ الْمَاضِيَ قَدْ تَوَرَّدَ وَإنِّي مُتَكَلِّمٌ بِعِدَةِ اللهِز وَحُجَّتِهِ، قَالَ اللهُ تَعَالَى: ، وَقَدْ قُلْتُمْ: ، فَاسْتَقِيمُوا عَلَى كِتَابِهِ، وَعَلَى مِنْهَاجِ أَمْرِهِ، وَعَلَى الطَّرِيقَةِ الصَّالِحَةِ مِنْ عِبَادتِهِ، ثُمَّ لاَ تَمْرُقُوا مِنْهَا، وَلاَ تَبْتَدِعُوا فِيهَا، وَلاَ تُخَالِفُوا عَنْهَا؛ فَإنَّ أَهْلَ الْمُرُوقِ مُنْقَطَعٌ بِهمْ عِنْدَ اللهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

ثُمَّ إيَّاكُمْ وَتَهْزِيعَالاََْخْلاَقِ وَتَصْرِيفَهَا وَاجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِداً، وَلْيَخْتَزِنَ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإنَّ هذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَاللهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى يَخْتَزِنَ لِسَانَهُ، وَإنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِض، وَإنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ: لاَِنَّ الْمُؤْمِنَ إذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بَكَلاَمٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ، فَإنْ كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ، وَإنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ، وَإنَّ الْمُنَافِقَ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لاَ يَدْرِي مَاذَا لَهُ، وَمَاذَا عَلَيْهِ، وَلَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وآله : «لاَ يَسْتَقِيمُ إيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ، وَلاَ يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ»؛ فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَلْقَى اللهَ سُبْحانَهُ وَهُوَ نَقِيُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَأَمْوَالِهِمْ، سَلِيمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ، فَلْيَفْعَلْ. [تحريم البدع] وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ أَنَّ الْمُؤمِنَ يَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ، وَيُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ، وَأَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لاَ يُحِلُّ لَكُمْ شَيْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ، وَلكِنَّ الْحَلاَلَ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَالْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللهُ، فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الاَُْمْورَ وَضَرَّسْتُمُوهَا وَوُعِظْتُمْ بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، وَضُرِبَتِ الاََْمْثَالُ لَكُم، وَدُعِيتُمْ إلَى الاََْمْرِ الْوَاضِحِ؛ فَلاَ يَصَمُّ عَنْ ذلِكَ إلاَّ أَصَمُّ، وَلاَ يَعْمَى عَنْهُ إلاَّ أَعْمَى. وَمَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللهُ بِالْبَلاَءِ وَالتَّجَارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْءٍ مِنَ الْعِظَةِ، وَأَتَاهُ الْتَّقْصِيرُ مِنْ أَمَامِهِ حَتَّى يَعْرِفَ مَا أَنْكَرَ، وَيُنْكِرَ مَا عَرَفَ. وَإنَّمَا النَّاسُ رَجُلاَنِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَةً، وَمُبْتَدِعٌ بِدْعَةً، لَيْسَ مَعَهُ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّةٍ، وَلاَ ضِياءُ حُجَّةٍ. [القرآن]

وَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ حَبْلُ اللهِ الْمَتِينُ، وَسَبَبُهُ الاََْمِينُ، وَفِيهِ رَبِيعُ الْقَلْبِ، وَيَنَابِيعُ الْعِلْمِ، وَمَا لِلْقَلْبِ جَلاَءٌ غَيْرُهُ، مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَكِّرُونَ، وَبَقِيَ النَّاسُونَ أَوِ الْمُتَنَاسُونَ. فَإِذَا رَأَيْتُمْ خَيْراً فَأَعِينُوا عَلَيْهِ، وَإِذَا رَأَيْتُمْ شَرّاً فَاذْهَبُوا عَنْهُ، فَإنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وآله كَانَ يَقُولُ: «يَابْنَ آدَمَ، اعْمَلِ الْخَيْرَ وَدَعِ الشَّرَّ، فَإِذَا أَنْتَ جَوَادٌقَاصِدٌ» [أنواع الظلم]

أَلاَ وَإنَّ الظُّلْمَ ثَلاَثَةٌ: فَظُلْمٌ لاَ يُغْفَرُ، وَظُلْمٌ لاَ يُتْرَكُ، وظُلْمٌ مَغْفُورٌ لاَيُطْلَبُ: فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لاَ يُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللهِ، قَالَ اللهُ تَعَالَى: . وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لاَ يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً.

الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَىوَلاَ ضَرْباً بِالسِّيَاطِ وَلكِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذلِكَ مَعَهُ. فَإِيَّاكُمْ وَالتَّلَوُّنَ فِي دِينِ اللهِ، فَإِنَّ جَمَاعَةً فِيَما تَكْرَهُونَ مِنَ الْحَقّ، خَيْرٌ مِنْ فُرْقَةٍفِيَما تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ، وَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَيْراً مِمَّنْ مَضَى، وَلاَ مِمَّنْ بَقِيَ. [لزوم الطاعة]

يَا أيُّهَا النَّاسُ طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ، وَطُوبى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ، وَأَكَلَ قُوتَهُ، وَاشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ، وَبَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ، فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ، وَالنَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ!

خطبه 176

از خطبه‏هاى امام(ع)كه در آن مردم را موعظه،و فضائل قرآن را بيان و از بدعتگزارى نهى كرده است[اندرز به مردم‏از آنچه خداوند بيان فرموده است‏بهره بگيريد،از موعظه و اندرزهاى خدا پندبپذيريد،و نصيحتهاى او را قبول كنيد،زيرا خداوند با دليلهاى روشن راه عذر را به روى‏شما بسته،و حجت را بر شما تمام كرده است،اعمال و كردارى را كه دوست دارد برايتان‏بيان نموده و آنچه را كه منفور مى‏دارد براى شما شرح داده است،تا از آنها تبعيت كنيد واز اينها دورى گزينيد،چه اينكه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم همواره مى‏فرمود:بهشت در لابلاى ناراحتيهاو دوزخ در لابلاى شهوات پيچيده شده است‏»

آگاه باشيد!هيچ طاعتى نيست جز اينكه طبع انسان از انجام آن ناراحت است،وهيچكدام از گناهان و معاصى يافت نمى‏شود جز اينكه با تمايلات و غرائز حيوانى انسان‏سازگار است! بنابراين رحمت‏خداوند بر كسى باد كه از شهواتش خوددارى كند و هوسهاى‏سركش نفس را ريشه كن سازد،زيرا مشكلترين كار جلوگيرى از همين نفس سركش است‏كه هميشه ميل به معصيت و گناه دارد.

اى بندگان خدا!بدانيد كه مؤمن صبح و شام به خويش بد گمان است،همواره ازخود عيب مى‏گيرد و طالب تكامل و افزايش كار نيك از خويش مى‏باشد.بنابراين همچون‏پيشينيان و گذشتگان خود،كه پيشاپيش شما بودند باشيد،آنها به مسافرى مى‏ماندند كه‏عمودهاى خيمه زندگى را بر گرفته و طى طريق مى‏نمودند(آنها با اعمال پاك خويش وترك وابستگى به زرق و برق دنياى مادى همواره آماده سفر به سراى ديگر بودند)

فضائل قرآن‏آگاه باشيد!اين قرآن پند دهنده‏اى است كه انسان را نمى‏فريبد،هدايت كننده‏اى است‏كه گمراه نمى‏سازد و سخنگوئى است كه هرگز دروغ نمى‏گويد.هر كس با قرآن مجالست‏كند از كنار آن با«زيادى‏»يا«نقصانى‏»بر مى‏خيزد:

زيادى در هدايت،يا نقصان از كوردلى و جهل‏آگاه باشيد!هيچكس پس از داشتن قرآن فقر و بيچارگى ندارد،و هيچكس پيش ازآن غنا و بى‏نيازى نخواهد داشت،بنا براين از قرآن براى بيمارى‏هاى خود شفا و بهبودى‏بطلبيد،و براى پيروزى بر شدائد و مشكلات از آن استعانت جوئيد،زيرا در قرآن شفاى‏بزرگترين بيماريها يعنى كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است،پس آنچه مى‏خواهيد به‏وسيله قرآن از خدا بخواهيد،و با دوستى قرآن به سوى خداوند توجه كنيد، هرگز بوسيله‏كتاب خدا از مخلوق چيزى درخواست نكنيد(و آنرا وسيله رسيدن به آرزوهاى مادى خودقرار مدهيد)زيرا چيزى كه بندگان به وسيله آن به خدا تقرب جويند محترم‏تر از قرآن نيست.

و بدانيد!قرآن شفاعت كننده‏اى است كه شفاعتش پذيرفته،و گوينده‏اى است كه‏سخنش تصديق مى‏گردد.آن كس كه قرآن در قيامت‏شفاعتش كند مورد شفاعت قرارمى‏گيرد.و هر كس،قرآن از او شكايت كند گواهيش بر ضد او پذيرفته مى‏شود،در روزقيامت گوينده‏اى صدا مى‏زند:«آگاه باشيد امروز هر كس گرفتار بذرى است كه افشانده‏و گرفتار عاقبت كارى است كه انجام داده جز آنان كه بذر قرآن افشانده‏اند»پس شمااز بذر افشانان قرآن و پيروان آن باشيد!با قرآن خدا را بشناسيد و خويشتن را با آن اندرزدهيد.و هر گاه(نظر شما بر خلاف قرآن بود)خود را متهم كنيد،و خواسته‏هاى خويشتن را دربرابر قرآن نادرست‏بشماريد.

ترغيب به سوى عمل عمل!عمل!پس از آن توجه به پايان كار!پايان كار!،استقامت‏استقامت! سپس صبر،صبر!،ورع!ورع براى شما پايان و عاقبتى تعيين شده خود را به‏آنجا برسانيد و پرچم و راهنمائى معين گرديده به وسيله آن هدايت‏شويد.و براى اسلام هدف‏و نتيجه‏اى در نظر گرفته شده،به آن برسيد!و با انجام فرائضى كه بر شما است و وظائفى كه برايتان تعيين شده حق خدا را ادا كنيدو از گرو آن بيرون آئيد كه من شاهد و گواه اعمال شما هستم و از جانب شما در قيامت‏اقامه حجت و دليل مى‏كنم.[2]

اندرز به مردم‏آگاه باشيد!مقدرات سابق به وقوع پيوست و قضاء گذشته(بالاخره)انجام يافت ومن به اتكاء وعده‏هاى خدا و دليل او سخن مى‏گويم خداوند مى‏فرمايد:

«كسانى كه گفتند:پروردگار ما خداست،سپس استقامت‏به خرج دادند،فرشتگان‏بر آنها نازل مى‏گردند(و به آنها مى‏گويند)نترسيد و محزون مباشيد و بشارت باد بر شمابهشتى كه موعودى است‏»(سوره فصلت-30.)

شما گفته‏ايد«پروردگار ما خدا است‏»پس بر انجام دستورات كتاب او،و در راهى كه‏فرمان داده است،و در طريق نيكى كه همان پرستش او است استقامت و ايستادگى ورزيد، و از دائره فرمانش خارج نشويد،و در آن بدعتى مگذاريد،و از آن منحرف نگرديد چه اينكه‏آنها كه خارج شوند در رستاخيز از رحمت‏خداوند بريده خواهند شد سپس مواظب باشيداخلاق نيك را درهم نشكنيد و آن را به خوى بد مبدل نسازيد.يك زبان باشيد،مرد بايد زبانش‏را حفظ كند زيرا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى‏اندازد.

به خدا سوگند،باور نمى‏كنم بنده‏اى زبانش را حفظ نكند تقوائى سودمند به دست‏آورد.زبان مؤمن پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد،يعنى مؤمن‏هرگاه بخواهد سخنى گويد نخست مى‏انديشد،اگر نيك بود اظهار مى‏كند و چنانچه نا پسند وبد بود پنهانش مى‏دارد.ولى شخص دو رو و منافق آنچه بر زبانش آمد مى‏گويد و پيش از آن‏نمى‏انديشد كه كدام به سود و كدام به زيان اوست؟رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«ايمان بنده‏اى درست و كامل نخواهد شد تا قلبش درست نشود،و قلبش درست‏نمى‏شود تا زبانش درست نشود،و هرگز قلبش درست نمى‏شود تا زبانش درست‏شود!.

هر كس از شما توانائى داشته باشد كه خدا را در حالى ملاقات كند كه دستش از خون‏و اموال مسلمانان پاك،و زبانش از عرض و آبروى آنان سالم بماند،بايد چنين كند.

تحريم بدعتها:

اى بندگان خدا!آگاه باشيد مؤمن كسى است كه آنچه در ابتدا(زمان پيامبر)حلال‏بوده هم اكنون حلال بشمرد و آنچه كه در آغاز حرام بوده الان نيز حرام بداند.و آنچه مردم به بدعت(حلال مى‏شمردند)اما بر شما حرام بوده اين بدعت‏حتى ذره‏اى از آنها را هم بر شماحلال نمى‏كند،بلكه حلال همان است كه خدا حلال كرده و حرام آن است كه خداوند تحريم‏فرموده است.در امور و حوادث تجربه آموخته‏ايد و با وضع گذشتگان پند و اندرز داده‏شده‏ايد.مثلها برايتان زده‏اند و به امرى آشكار دعوت گرديده‏ايد.بنابراين جز افراد«كر» در اين امرى كه صدايش همه جا را پيچيده،ناشنوا نمى‏شوند و غير از كوران از اين جريان‏روشن و واضح نابينا نمى‏گردند آن كس كه از آزمايشها و تجربه‏هاى خدا داد سود نبرد،ازهيچ پند و اندرزى سود نخواهد برد،كوته بينى و كوته فكرى،آشكارا دامن او را مى‏گيرندتا آنجا كه بد را خوب،و خوب را بد مى‏پندارد.مردم دو گروه بيش نيستند(گروهى)تابع شريعت و آئين(و گروهى)بدعتگذار،كه از ناحيه خدا دليلى از سنت پيامبران،و روشنائى از حجت و برهان به همراه ندارند.

قرآن كتاب خدا!

خداوند سبحان احدى را به مطالبى مانند آنچه در قرآن آمده موعظه نفرموده است‏زيرا قرآن رشته محكم خدا است و وسيله امين او،بهار دلها و چشمه‏هاى دانش در قرآن‏است،براى قلب و فكر جلائى جز قرآن نتوان يافت‏خصوصا در محيطى كه بيدار دلان ازميان رفته،و غافلان يا تغافل كنندگان باقيمانده‏اند.هر كجا كار نيكى بود به آن كمك كنيدو هر جا شرى مشاهده كرديد از آن دورى گزينيد.

زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم همواره مى‏فرمود:«اى فرزند آدم عمل نيك را انجام ده!و شر وبدى را كنار گذار،اگر چنين كنى در جاده مستقيم و راه وسط خواهى بود(و به قرب خداوندراه خواهى يافت)

انواع ظلم

بدانيد ظلم و ستم بر سه گونه است:ستمى كه هرگز بخشوده نمى‏شود،و ستمى كه‏بدون مجازات نخواهد بود و ظلمى است كه از آن صرفنظر مى‏شود و باز خواست ندارد.اماظلمى كه بخشوده نخواهد شد«شرك بخدا است‏»خداوند مى‏فرمايد:«خداوند هيچگاه از شرك به خود در نمى‏گذرد»(آيه 48 سوره نساء.)،اما ظلمى‏كه بخشوده مى‏شود ستمى است كه بنده با گناهان صغيره به خويشتن كرده است.

و اما ستمى كه بدون مجازات نمى‏ماند ستمگرى بعضى از بندگان به برخى ديگر است.

قصاص در آنجا بسيار سخت است(اين قصاص)مجروح ساختن با كارد و يا زدن با تازيانه‏نيست‏بلكه چيزى است كه اينها در برابرش كوچك است.مبادا در دين،متلون و دو رنگ باشيدكه همبستگى و اتحاد در راه حق-گرچه از آن كراهت داشته باشيد-بهتر است از پراكندگى‏در راه باطلى كه مورد علاقه شما است.چه اينكه خداوند سبحان به هيچكس نه گذشتگان‏و نه آنها كه هم اكنون هستند در اثر تفرقه چيزى نبخشيده است.

لزوم اطاعت پروردگار

اى مردم!«خوشا به حال آنكس كه اشتغال به عيب خود،وى را از توجه به عيوب ديگران‏باز دارد»و خوشا به حال كسى كه ملازم خانه خود گردد،توشه خويش را بخورد و به اطاعت‏پروردگارش مشغول باشد و بر خطاهاى خويش بگريد»او به خويشتن مشغول و انسانها ازدستش راحت‏باشند.

 (خطبه176 )


 (عهد نامه 27)

ومن هذا العهد:

فَإِنَّهُ لاَ سَوَاءَ، إِمَامُ الْهُدَى وَإِمَامُ الرَّدَى،وَوَلِيُّ النَّبِىِّ وَعَدُوُّ النَّبِيِّ،وَلَقَدْ قَالَ لِي رَسُولُاللهِ صلى الله عليه وآله : «إِنِّي لاَ أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مُؤْمِناً وَلاَ مُشْرِكاً، أَمَّا الْمُؤمِنُفَيَمْنَعُهُ اللهُ بِإِيمَانِهِ، وَأَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُاللهُ بِشِرْكِهِ،لكِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مَنَافِقِ الْجَنَانِبچ، عَالِمِ اللِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ،وَيَفْعَلُ مَا تُنْكِرُونَ».

 (عهد نامه 27)

قسمتى ديگر از اين عهد نامه است:

امام هدايت و امام گمراهى و پستى،هيچگاه مساوى نيستند،همچنين‏دوستدار پيامبر و دشمن او با هم برابر نخواهند بود.

پيامبر به من فرمود:

من بر امتم نه از مؤمن مى‏ترسم و نه از مشرك.

چرا كه مؤمن ايمانش او را باز مى‏دارد و مشرك را خداوند به وسيله شركش‏نابود مى‏سازد.

تنها كسانى كه از شر آنها بر شما مى‏ترسم آنها هستند كه در دل منافقند و در زبان‏دانا، سخنانى مى‏گويند دل پسند ولى اعمالى دارند زشت و ناپسند!

 (عهد نامه 27)


[ 47]

ومن وصية له

للحسن والحسين عليهم السلام لما ضربه ابن ملجم لعنه الله

أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللهِ، وَأنْ لاَ تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْكُمَا وَلاَ تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَعَنْكُمَا، وَقُولاَ بِالْحَقِّ، وَاعْمَلاَ لِلاََْجْرِ، وَكُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً، وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً.

أُوصِيكُمَا، وَجَمِيعَ وَلَدِي وَأَهْلِي وَمَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي، بِتَقْوَى

اللهِ، وَنَظْمِ أَمْرِكُمْ، وَصَلاَحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ [وَآلِهِج وَسَلَّمَ ـ يَقُولُ: «صَلاَحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِالصِّيَامِ».

اللهَ اللهَ فِي الاََْيْتَامِ، فَلاَ تُغِبُّواأَفْوَاهَهُمْ، وَلاَ يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ.

وَاللهَ اللهَ فِي جِيرَانِكُمْ، فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ، مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ

وَاللهَ اللهَ فِي الْقُرْآنِ، لاَ يَسْبِقْكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ. وَاللهَ اللهَ فِي الصَّلاَةِ، فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ.

وَاللهَ اللهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ، لاَ تُخْلُوهُ مَا بَقِيتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا

وَاللهَ اللهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ. وَعَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ

وَإِيَّاكُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ. لاَ تَتْرُكُوا الاََْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ، ثُ

مَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ. ثمّ قال: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، لاَ أُلْفِيَنَّكُمْتَخُوضُونَ دِمَاءَ ا

لْمُسْلِمِينَخَوْضاً، تَقُولُونَ: قُتِلَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ. أَلاَ لاَ تَقْتُلُنَّ بِي إِلاَّ قَاتِلِي. انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ

ضَرْبَتِهِ هذِهِ، فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ، وَلاَ يُمَثَّلُ بِالرَّجُلِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه

وآله يَقُولُ: «إِيَّاكُمْ وَالْمُثْلَةَوَلَوْ بَالْكَلْبِالْعَقُورِ».

 (وصايا47)

از وصاياى امام عليه السلام به حسن و حسين عليه السلام هنگامى كه(ابن ملجم)لعنه الله آنحضرت را ضربت زد. [1]

شما را به تقوا و پرهيز كارى و ترس از خداوند سفارش مى‏كنم،در پى دنيا پرستى‏نباشيد گر چه به سراغ شما آيد.بر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد تاسف مخوريد!

سخن حق بگوئيد و براى اجر و پاداش(الهى)كار كنيد.

دشمن سر سخت ظالم،و ياور و همكار مظلوم باشيد!

من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه اين وصيت نامه‏ام به آنهامى‏رسد به تقوا و ترس از خداوند،نظم امور خود،و اصلاح ذات البين،سفارش‏مى‏كنم!زيرا كه من از جد شما-صلى الله عليه و اله-شنيدم مى‏فرمود:

«اصلاح بين مردم از نماز و روزه برتر است‏».

خدا را!خدا را!در مورد«يتيمان‏»،نكند آنها گاهى سير و گاهى گرسنه‏بمانند،نكند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگى از بين بروند! خدا را خدا را!كه در مورد«همسايگان‏»خود خوشرفتارى كنيد،چرا كه‏آنان مورد توصيه و سفارش پيامبر شما هستند.وى همواره سبت‏بهمسايگان‏سفارش ميفرمود تا آنجا كه ما گمان برديم بزودى سهميه‏اى از ارث بر ايشان‏قرار خواهد داد!

خدا را خدا را!در توجه به‏«قرآن‏»،نكند ديگران در عمل بآن از شماپيشى گيرند.

خدا را خدا را!در مورد«نماز»چرا كه ستون دين شما است.

خدا را خدا را!در مورد«خانه پروردگارتان‏»،تا آن هنگام كه هستيدآنرا خالى نگذاريد كه اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى‏شويد(و بلاى‏الهى شما را فروخواهد گرفت).

خدا را خدا را!در مورد«جهاد»با اموال،جانها و زبانهاى خويش‏در راه خدا(كه بايد همه اينها را در اين راه بكار گيريد)و بر شما لازم است‏پيوندهاى دوستى و محبت را محكم داريد و بذل و بخشش را فراموش نكنيد،واز پشت كردن بهم و قطع رابطه بر حذر باشيد.

«امر بمعروف و نهى از منكر»را ترك نكنيد كه اشرار بر شما مسلطميشوند سپس هر چه دعا كنيد مستجاب نمى‏گردد!.

سپس فرمود:

اى نوادگان‏«عبد المطلب‏»نكند شما بعد از شهادت من،دست‏خود رااز آستين بيرون آورده و در خون مسلمانان فرو بريد و بگوئيد امير مؤمنان كشته شد(و اين بهانه‏اى براى خون ريزى شود).

آگاه باشيد بخاطر من تنها قاتلم را بايد بكشيد.

بنگريد!هر گاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها يك‏ضربت‏بزنيد،تا ضربتى در برابر ضربتى باشد،اين مرد را مثله نكنيد(گوش و بينى‏و اعضاء او را نبريد)كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم مى‏فرمود:

«از مثله كردن بپرهيزيد گر چه نسبت‏بسگ گزنده باشد»

 (وصايا47)


 (عهد نامه 53 )

وَاجْعلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِمِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ، وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً، فَتَتَواضَعُ

فِيهِ لله الَّذِي خَلَقَكَ، وَتُقعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَأَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَوَشُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ

غَيْرَ مُتَعْتِعٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ عليه السلام يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ «لَنْ تُقَدَّسَأُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِ

لضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَعْتِعٍ».

ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَمِنْهُمْ وَالْعِيَّگچ، وَنَحِّعَنْكَ الضِّيقَوَالاََْنَفَ يَبْسُطِ اللهُ ع رَحْمَتِهِچ، وَيُوجِبُ لَكَ ثَوَابَ

طَاعَتِهِ، وَأَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ

ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِكَ لاَ بُدَّ لَكَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا: مِنْهَا إِجَابَةُ عُمَّالِكَ بِمَا يَعْيَا عَنْهُ كُتَّابُكَ، وَمِنْهَا إِصْدَارُ

حَاجَاتِ النَّاسِ عِنْدَ وَرُودِهَا عَلَيْكَ مِمَّا تَحْرَجُ بِهِ صُدُورُ أَعْوَانِكَ. وَأَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ، فإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ

مَا فِيهِ،

 

وَاجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِيَما بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللهِ تعالى أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِيتِ، وَأَجْزَلَتِلْكَ الاََْقْسَامِ، وَإِنْ كَانَتْ

كُلُّهَا لله إِذَا صَلَحَتْ فيهَا النِّيَّةُ، وَسَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ. وَلْيَكُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ لله بِهِ دِينَكَ:

إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتي هِيَ لَهُ خَاصَّةً، فَأَعْطِ اللهَ مِن بَدَنِكَ فِي لَيْلِكَ وَنَهَارِكَ، وَوَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى

اللهِ مِنْ ذلِكَ كَاملاً غَيْرَ مَثْلُومٍوَلاَ مَنْقُوصٍ، بَالِغاً مِنْ بَدَنِكَ مَا بَلَغَ.

وَإِذَا قُمْتَ فِي صلاَتِكَ لِلنَّاسِ، فَلاَ تَكُونَنَّ مُنَفّرِاً وَلاَ مُضَيِّعاً فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَلَهُ

الْحَاجَةُ. وَقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وآله حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الَيمنِ كَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ؟

فَقَالَ: «صَلِّ بِهِمْ كَصَلاَةِ أَضْعَفِهِمْ، وَكُنْ  بِالْمُؤْمِنِينَرَحِيماً».

 (عهد نامه 53 )

براى مراجعان خود وقتى مقرر كن كه بنياز آنها شخصا رسيدگى كنى!

مجلس عمومى و همگانى براى آنها تشكيل ده و درهاى آنرا بروى هيچكس نبندو بخاطر خداوندى كه ترا آفريده تواضع كن و لشكريان و محافظان و پاسبانان‏را از اين مجلس دور ساز! تا هر كس با صراحت و بدون ترس و لكنت‏سخنان‏خود را با تو بگويد،زيرا من بارها از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم اين سخن را شنيدم‏«ملتى كه حق ضعيفان را از زورمندان با صراحت نگيرد،هرگز پاك‏و پاكيزه نمى‏شود و روى سعادت نمى‏بيند»سپس خشونت و كندى آنها رادر سخن تحمل كن،در مورد آنها هيچگونه محدوديت و استكبار روا مدار كه خداوند بواسطه اين كار،رحمت واسعش را بر تو گسترش خواهد دادو موجب ثواب اطاعت او براى تو خواهد شد.آنچه ميبخشى بگونه‏اى ببخش‏كه گوارا باشد (بى منت و بى خشونت).و خود دارى از بخشش را با لطف ومعذرت‏خواهى توام كن!بدان قسمتى از كارها است كه شخصا بايد آنها راانجام دهى، (و نبايد بديگران واگذار كنى).از جمله:پاسخ دادن به كارگزاران‏دولت ميباشد،در آنجا كه منشيان و دفتر داران از پاسخ عاجزند.و ديگر برآوردن نيازهاى مردم است در همان روز كه احتياجات گزارش ميشود،و پاسخ‏آنها براى همكارانت مشكل و دردسر ميآفريند. (بهوش باش!)كار هر روز را درهمان روز انجام ده زيرا هر روز كارى مخصوص بخود دارد.بايد بهترين اوقات‏و بهترين ساعات عمرت را براى خلوت با خدا قرار دهى!هر چند اگر نيت‏خالص‏داشته باشى،و امور رعايا روبراه شود همه كارهايت عبادت و براى خدا است.

از جمله كارهائى كه مخصوصا بايد با اخلاص انجام دهى اقامه فرائض است‏كه ويژه ذات پاك او است.بنابر اين از بدنت‏شب و روز در اختيار فرمان خدابگذار!و آنچه موجب تقرب تو بخداوند ميشود بطور كامل و بدون نقص بانجام‏رسان!اگر چه خستگى جسمى و ناراحتى پيدا كنى.و هنگامى كه بنماز جماعت‏براى مردم مى‏ايستى بايد نمازت نه نفرت‏آور و نه تضييع‏كننده باشد. (نه آنقدرآنرا طول بده كه موجب تنفر مامومين شود و نه آنقدر سريع كه نماز را ضايع كنى)چرا كه در بين مردمى كه با تو بنماز ايستاده‏اند،هم بيمار وجود دارد،و هم افرادى‏كه كارهاى فوتى دارند،من از رسولخدا (ص)بهنگامى كه مرا بسوى‏«يمن‏»فرستاد پرسيدم:چگونه با آنان نماز بخوانم؟در پاسخم فرمود:«نمازى بخوان‏همچون نمازى كه ناتوانترين آنها ميخواند،و نسبت‏به مؤمنان رحيم و مهربان‏باش!»

 (عهد نامه 53 )


 (كلمات قصار 17)

وسئل عليه السلام وعن قول النَّبيّ صلَّى اللهُ عَلَيْهِ [وَآله] وَسلّم: «غَيِّرُوا الشَّيْبَ،، وَلاَ تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ». فَقَال عليه السلام : إِنَّمَا قَالَ صلى الله عليه وآله ذلِكَ وَالدِّينُ قُلٌّ فَأَمّا الاَْنَ وَقَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَمَا اخْتَارَ.

 (كلمات قصار 17)

از آن حضرت درباره اين سخن پيامبر(ص)پرسيدند كه فرموده بود:رنگ سفيد موى راتغيير دهيد و خود را همانند يهودان مسازيد و او فرمود:

اين سخن را رسول الله(ص)زمانى فرمود كه مسلمانان اندك بودند،اما اكنون كه‏دايره اسلام فراخ گرديده و دين استقرار يافته،هركس به اختيار خود است.

 (كلمات قصار 17)


 (خطبه 151)

وقال عليه السلام : لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَالْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَاأَبْغَضَنِي، وَلَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَاعَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي: وَذلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الاَُْمِّيِّ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: « [يَا عَلِيُّ،] لاَ يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ، وَلاَ يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ».

 (خطبه 151)

و فرمود(ع):اگر به اين شمشيرم بر بينى مؤمن زنم كه با من دشمن شود،دشمن‏نشود و اگر همه جهان را به كام منافق ريزم كه با من دوست گردد،دوست نگردد.واين،از آنروست،كه حكم خداى بر زبان پيامبر امى(صلى الله عليه و آله)گذشت كه‏فرمود:يا على،مؤمن تو را دشمن نشود و منافق دوست نگردد.

 (خطبه151 )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:35  توسط خدمتیان  | 

 

 مفهوم و ماهيت معجزه

براي معجزه تعريف‌هاي گوناگوني در كلام اسلامي شده است. تعريف جامعي كه مي‌توان به آن اشاره كرد، اين است كه «معجزه» امري است بر خلاف عادت كه همراه با دعوت نبوت و تحدّي و مبارزه طلبي و با مدعا هماهنگ بوده و كسي از عهده معارضه با آن برنيايد.[1]

و همچنين، كسي كه مقامي را از ناحيه خداوند ادعا كند، بعنوان گواه برصدف گفتارش عملي انجام دهد كه قوانين طبيعت را بشكند، بطوري كه ديگران از انجام آن عمل عاجز باشند. چنين عمل خارق‌العاده را «معجزه» و انجام دادن ان  را «اعجاز» مي‌نامند.[2]

نكته ديگري كه در باب معجزه قابل ذكر است، اينكه عمل خارق العاده در صورتي «معجزه» ناميده مي‌شود كه داراي شرايط خاصي بوده باشد. از آن نمونه، منصب او خدائي بوده و بر طبق ادعاي آن منصب، عملي را براي صدق گفتارش انجام دهد. عملي ادعا شده، از نظر عقل براي بشر امكان پذير باشد وخلاف عقل نباشد. متكي به هيچ يكي از علوم و فنون طبيعي نبوده و قابل تعليم و تعلّم نباشد.[3]

فلذا با اين بيان كه از معجزه اشاره شد، و قوع آن براي غير پيامبر و فرستاده الهي ممكن نيست؛ اما اصل «معجزه» در ذات خود امر ممكن است، به همين جهت رسول الهي مي‌تواند معجزه بياورد. اگر چيزي محال عقلي باشد، هرگز موجود و محقق نمي‌شود.

از طرف ديگر معجزه، «طفره» پذير نيست. «طفره» يعني، متحركي از مبدئي به منتهايي برسد، ولي فاصله بين آنها را طي نكند. از اين رو گفته‌اند طفره محال است.

بنابراين، چه در افعال خاص خداوند، و چه در اعجاز رسولان الهي طفره‌اي رخ نمي‌دهد و همه چيز بر اساس علت و اسباب خود صورت مي‌گيرند، گرچه مردم عادي علل و اسباب امور اعجاز را  نمي‌بينند و خيال مي‌كنند كه علل و اسبابي در كار نيست.[4]

وهم چنين، معجزه در انحصار پيامبران است. اگر قرار باشد چنين عملي خارق العاده‌اي در دست پيامبر نمايان باشد و مدعيان دروغين نبوت بتوانند معجزه بياورند، چنين مسأله‌اي با حكمت خداوند و لطف او سازگاري ندارد. چنانكه امام صادق(ع) برهاني را كه براي ضرورت وحي و نبوت اقامه كرده‌اند، مي‌فرمايد:

«چون خداي سبحان حكيم است، بندگان خود را درگمراهي رها مي‌سازد و براي آنها راهنما و سرپرستي مي‌فرستد كه همان نبي است و معجزه الهي نيز در دست او مي‌باشد.[5]

پس اگر معجزه‌اي در دست كسي ظاهر شود، دليل بر صدق گفتار وي و كاشف از اذن و رضاي حق مي‌باشد. و اين يك حقيقت روشن و قانون كلي و مسلمي است كه خردمندان در اينگونه امور بر آن تكيه مي‌كنند و ترديدي به خود راه نمي‌دهند، و در قرآن كريم نيز به اين حقيقت اشاره شده است كه: «اگر (پيغمبري) از پيش خود مطلبي به ما نسبت دهد با دست قدرت، او را مي‌گيريم، سپس رگ حيات او را قطع مي‌كنيم.»[6] اين آيه اشاره به ان دارد كه اگر نبيي را ما نبوتش تثبيت نموديم، معجزه‌اي در دست او ظاهر ساختيم، او ديگر نمي‌تواند مطلبي را از پيش خود به ما نسبت دهدف و الا  دست قدرت الهي باعث نابودي او خواهد شد.

بنابراين، اگر غير پيامبر هم معجزه بياورد و خود را به جاي پيامبر راستين بنشاند، اين امر با حكمت خداوند نمي‌سازد و خداوند او را رسوا خواهد كرد.

2. ويژگيهاي اعجاز قرآن

پيامبر گرامي اسلام(ص) براي اثبات نبوت خود معجزه‌هاي زيادي را براي مردم آورده‌اند كه با وجود آنها ديگر جاي هيچ شبهه‌اي در حقانيت رسالت ايشان وجود نداشت. در ميان معجزات آن حضرت مهمترين آنها قرآن كريم است. خداي سبحان در آيات خود نشان داده است كه قرآن كتابي نيست كه بشر بتواند مثل آن را بياورد؛ زيرا كتابي است كه بر علم و قدرت و عزت خداوند تكيه دارد و تجلي ذات اقدس خداوند است.[7] همانگونه كه خداي سبحان «ليس كمثله شئ»[8] است، مثل و مانندي ندارد، كتاب و كلام او نيز تجلي او، و بي‌نظير است. تحدي كه مشتمل بر، برهان است مي‌گويد، اگر اين كتاب، كلام خدا نباشد، پس كلام بشر است و اگر بشري باشد، پس شما هم كه بشر هستيد بايد بتوانيد مثل آن را بياوريد، اگر شما توانستيد مثل آن را بياوريد، بشري بودن آن اثبات مي‌شود. و اگر نتوانستيد، معلوم مي‌شود كه بشري نيست و اعجازي است كه اثبات كننده و آورنده آن نبي و رسول خواهد بود.[9] و از اين باب است كه خداوند فرموده: كه اگر جن و انس دست به همكاري هم دهند، مثل آن را نخواهد آورد.[10] (نه تنها در عصر حاضر و قدرت فعلي) بلكه، اگر همه ماسو الله را هم فرا خوانيد، باز هم توان آوردن مثل آن را نخواهيد داشت.[11] واينگونه هم نيست كه مثل آن(قرآن كريم) را نمي‌توانيد بياورديد، بلكه ده سوره[12]  و حتي يك سوره را هم توان آوردنش را نداريد.[13] بنابراين، قرآن كريم كه از ميان معجزات پيامبر اكرم(ص) مهمتر و از همه آنها محكمتر و شگفت انگيزتر است، به نمونه‌اي از ويژگيهاي آن اشاره مي‌شود.

الف) فصاحت و بلاغت

قرآن كريم با حفظ مراعات نكات ادبي، حقايق جهان را كه براي پرورش انسان مفيد است، در بهترين بيان و زيباترين الفاظ اداء مي‌كند. از اين رو خداوند آن را «احسن الحديث»[14]معرفي كرده است0

وهمجنين آيات كه تحدي به بلاغت نموده  ،آياتي مكي است،چون تنها بهره اي كه عرب ان روز از علم وفرهنگ داشت ،مسأ له سخنداني وبلاغت بود0تاريخ به انگواهي ميدهدكه بلا غت عرب ا ن روزبحدي رسيده بود كه از هيج قومي را تاان  زمان آن گونه يادنكرده بود ه  اند0 وحتي اقوامي كه برآنها حكو مت وآقائي ميكردند، به انداره آنان نبوده است.[15] از سوي ديگر، عربي كه آنچنان متعصب و غيرتي بود در برابر كار هيچ كسي خضوع نمي‌كرد، قرآن كريم با اين تحدي به شدت آنها را تكان داد. نه تنها پاسخي ندادند، بلكه جز گريختن و خود پنهان كردن راهي ديگر نداشتند.[16]

قرآن كريم، اين واقعيت را چنين مي‌فرمايد: «ألا انهم يثنون صدورهم ليستخفوا منه الا حين يستغثون ثيابهم يعلم يسرّون و مايعلنون»[17] متوجه باشيد كه آنها شانه خالي مي‌كنند، تا آرام آرام خود را از صحنه بيرون كشند و پنهان كنند، بايد بدانيد كه در همان حال كه لباس خود را بر سر مي‌افكند، كه كسي آنها را نشناسد، چه اظهار بكند و يا پنهان، خدا مي‌داند.

بنابراين، عرب آن زمان كه در فصاحت و بلاغت،‌ شعر و ادب، تخصص بلكه يك نوع نبوغ داشت، بهترين راه مبارزه با قرآن را در اين مي دانستند، به معجزه بودن آن اذعان نموده و به حقيقت آن پي برده و با شكست قطعي مواجه شدند. روي همين اذعان، وحي بودن آن را پذيرفته و نبوت پيامبر(ص) را تصديق نمود، و در برابر دعوت قرآن تسليم شدند. اين عجز و درماندگي، بزرگترين دليل و روشن‌ترين گواه بر معجزه بودن قرآن كريم است، و ثابت مي‌كند كه آوردن مانند آن از دايره قدرت بشر بيرون و از حدود امكان وي خارج است.[18]

ب) معارف

از ويژگيهاي ديگر قرآن كريم كه آن را از ساير معجزات برجسته و ممتاز نموده است، محتوا و معارف آن است؛ زيرا، معارف آن، همان كفالت و تضمين نمودن هدايت بشر است كه آنها را به سوي كمال انساني سوق داده و به كمال واقعي رهنمون مي‌شود0 در حقيقت، همان محتوا و معارف معجزه آساي قرآن كريم است كه عرب جاهلي و جنايت پيشه را، راهنمائي نموده واز بت‌پرستي، مفاسد اخلاقي، جنگ و خون ريزي بازداشته و به سوي فرهنگ عالي و اصول انساني هدايت كردند. چنانكه خداوند فرموده است: ما كتابي بر شما نازل كرديم كه همه حقايق را بيان مي‌كند، هدايت، رحمت و بشارت است.[19]

روي اين اصل، خداوند عده‌اي را تحدي به محتوا و معارف قرآن نموده و مي‌فرمايد: «فأتو بكتاب من عندالله هو اهدا»[20] كتابي از طرف خدا بياوريد كه هدايت گر باشد. اين آيه، صريح به تحدي به محتواي و معارف قرآن است كه ناظر به محتواي عالي و انسان ساز و قوانين فردي و اجتماعي آن است كه همه متخصصان و دانشمندان علوم انساني و تجربي را به مثل آوري علمي دعوت كرده است.[21]

اما برخلاف انديشه بعضي از مفسران، كه اين آيات را: («قل لئن اجتمعت الانس و الجن ان ياتي بمثل هذالقرآن...»[22] اگر جن و انس جمع شود، نمي‌تواند مثل اين قرآن بياورد. و يا اينكه فرموده:‌ «ام يقولون افتريه، قل فأتو بسوره مثله و ادعو من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين»[23] افتراي كافران اين است كه مي گويد،( محمد) قرآن را از پيش خود بافته است. بگو اگر شما راست مي‌گوييد، يك سوره نظير آن را بياوريد، از هركس، به جز خدا، مي‌توانيد مدد بگيريد. و هم چنين آيه سوره هود[24] كه مضمون همين آيه را دارد (منتهي به اضافه اينكه دعوت به آوردن ده سوره نموده است.) منحصر به تحدي فصاحت و بلاغت نموده‌اند.

در حال كه، از برجسته ترين و ممتازترين آياتي كه در باب معارف، تحدي و مبارز طلبي مي‌كند همين آيات‌اند كه تحدي به معارف نموده است. زيرا، اگر تحدي به لفظ و يا از نگاه فصاحت و بلاغت بودي، ديگر لزومي نداشت كه انس و جن و يا همه ماسوالله به معارضه با قرآن فراخوانده شود، چون سخن از فصاحت وبلاغت و يا شهرت طلبي از آن، فقط در ميان عرب جاهلي بود كه آن هم محدود به زمان خاصي است، و ديگر تحدي در زمان آنها و يا بعد از آن ديگر معنايي نداشت. بلكه، با اندك تأمل، بخوبي مي‌توان در يافت كه اين آيات به همه معارف ارزشمند و عالي قرآن اختصاص دارد. و اين يك معجزه جاويدانه‌اي است كه در هيچ وقت و هيچ دانشمندي به اندازه محتوا و معارف قرآن كريم نخواهد توانست، مطلبي را بياورد كه ضامن سعادت دنيا و آخرت جامعه‌ بشري باشد. فلذا، اين آيات، از برجسته‌ترين آيات قرآن كريم در باب تحدي به معارف آن است.[25]

ج) هماهنگي آيات

از معجزات ديگر قرآن كريم، هماهنگي در آيات آن است؛ زيرا قرآن، در طي سالهاي متمادي، در مكانهاي مختلف و زمانهاي گوناگون، در حالتهاي متفاوت: سختي، سهولت، جنگ و صلح، شكست و پيروزي، سفر و حضر، مكه و مدينه و... نازل شده است. كتابي كه با اين شرايط، آن هم در طي بيست و چند سال نازل شود و هيچ اختلافي در آن نباشد، قطعاً معجزه است؛ لذاست كه قرآن كريم به اين آيه كريمه، اين حقيقت را بازگو مي‌كند و مي‌فرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غيرالله لوجد وافيه اختلافاً كثيراً»[26] چرا در قرآن تدبر و انديشه نمي‌كنيد؛ اگر اين كتاب از نزد غير خداوند بودي، قطعاً در او اختلاف و ناهماهنگي زياد مي‌يافتيد. بنابراين، تحدي خداوند دراين آيه اين است كه مي‌فرمايد، شما در قرآن هرچه بيشتر فكر بكنيد و هرچه تفحص نماييد نه تنها اختلافي در آن نمي‌بينيد، بلكه سراسر آن را هماهنگ تر و منسجم تر مي‌يابيد. زيرا، همه چيز در اين جهان مشمول قانون تحول و تكامل است و از تضاد اجزاء و احوال خالي نمي‌باشد و اگر قرآن كار بشري بود و در ظرف بيست و سه سال قطعه قطعه ساخته مي‌شد، از اختلاف اوصاف و احوال سالم نمي‌ماند و اين طور يكنواخت نبود.[27]

د) اخبار غيبي

اخباز غيبي از اعجاز ديگر قرآن كريم است كه خداوند در معرفي اين كتاب مي‌فرمايد اين كتاب، غيب را براي انسانها تبيين مي‌كند.

اخبار غيبي در قرآن كريم موارد مختلف و گوناگوني دارد و از آن جمله، اخبار قوم نوح است كه مي‌فرمايد: «تلك من النباء الغيب...»[28] آنچه براي تو گفتم، خبرهايي است غيبي و از راه وحي تو را آگاه ساختم. در جاي ديگر، از جريان حضرت موسي(ع) بازگو مي‌كند و مي‌گويد: آن وقتي كه ما فيض وحي را در جانب غربي به موسي رساندم تو در بين مردم مدين نبودي.[29] و هم چنين درباره مريم عذرا مي‌گويد: «ذالك من انبأ الغيب...»[30] اخبار همانند غلبه روم[31]، توطئه دشمنان در يكي از جنگهاي هنگام نماز ظهر[32]، ‌اخبار فتح مكه[33] و...

بنابراين، علم قطعي به اخبار و جريانها جز از راه غيب ميسر نيست؛ زيرا نه خود پيامبر(ص) در آن صحنه حضور داشت و نه مي‌توانست با فكر وانديشه‌اش از آنها با خبر شود، و نه كتب تاريخي معتبر وجود داشت تا منبع آگاهي وي باشد. و نه كتب الهي تحريف نشده را در اختيار داشت تا از آن طريق آگاه گردد. فلذا هر كدام اينگونه اخبار غيبي از اعجاز قرآن كريم است كه خداوند از آن خبر داده است.[34]

 

4. گواهي ديگران درباره قرآن كريم

از نمونه‌هايي كه در اعجاز و معجزه قرآن كريم اشاره شد، گوياي از عظمت آن كلام الهي است كه هرگونه مقابله انديشه بشري با آن محكوم به شكست است. بنابراين، لازم ديده شد كه در پايان اين تحقيق اشاره‌اي داشته باشيم. به گواهي برخي از كساني كه با قرآن مقابله كرده و به عجز خود اعتراف نموده‌اند. و همچنين به گفتار برخي ديگري از انديشمندان كه از آن(قرآن) يك كلام فوق كلام بشري ياد كرده و او را بدور از هرگونه تعرض انديشه بشري مي‌داند. از جمله رديف اول، «ابوالعلاء معرّي» است كه متهم به مبارزه با قرآن كريم بوده كه مي‌گويد:

«اين سخن در ميان همه مردم، اعم از مسلمانان و غير آن، مورد اتفاق است كتابي را كه محمد(ص) آورده است، عقلها را در برابر او مغلوب ساخت و تاكنون نتوانسته است مانند آن را بياورد. سبك اين كتاب با هيچ يك از سبكهاي معمولي ميان عرب اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع كاهنان شباهت ندارد. امتياز و جاذبه ان بقدري است كه اگر يك آيه از آن در ميان كلمات ديگر قرار گيرد همچون ستاره فروزان در شب تاريك مي‌درخشد.[35]

وليد بن مغيره مخزومي، مردي كه به حسن تدبير و فكر صائب شهرت داشت و براي حل مسايل اجتماعي از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مي‌كردند، پس از اينكه چند آيه از اول سوره «غافر» از پيغمبر(ص) شنيد به محفلي از طايفه بني مخزومي حاضر شد و چنين گفت: «به خدا سوگند از محمد(ص) سخني شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان، گفتار او شيريني خاصي و زيبايي مخصوصي دارد. گفتاري است كه بر هرچيزي پيروز مي‌شود و چيزي بر آن پيروز نخواهد شد.[36]

وهمچنين انديشمندان ديگري نيز در باره عظمت قرآن كريم اظهار نظرهايي نموده‌اند كه از آن ميان، «كارلايل» مورخ و دانشمند معروف انگليسي مي‌گويد: «عظمت و حقيقت قرآن با هيچ كتاي قابل مقايسه نيست. اين مزيت فقط به قرآن اختصاص دارد، و در هيچ كتاب علمي، سياسي و... ديگر ديده نمي‌شود.[37]

«جان ديون پورت» مؤلف كتاب «عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» از انديشمندان ديگري است كه مي‌گويد: «قرآن به اندازه‌اي از نقايص مبرّا و منزّه است كه نيازمند كوچكترين تصحيح و اصلاح نيست و همه، اين معنا را قبول دارند كه قرآن با بليغ‌ترين و فصيح‌ترين زبان و لهجه... نازل شده است.[38]

«گوته» شاعر و دانشمند آلماني، از ديگر انديشمنداني است كه درباره عظمت قرآن كريم مي‌گويد: «ساليان درازي كشيشان از خدا بي‌خبر ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس دور نگاه داشته‌اند... اما بزودي اين كتاب توصيف ناپذير عالم را به خود جلب نموده و تأثر عميق در علم و دانش جهان گذاشته، عاقبت محو افكار مردم جهان مي‌گردد.»[39]

بنابراين، قرآن كريم،‌ معجزه جاويدانه رسول خاتم(ص)، از ميان بسياري از معجزات آن حضرت ممتاز بوده و تا بلنداي عالم هستي، امتداد خواهد يافت. قرآن كريم، كتابي است كه معجزه‌اي در اثبات رسالت حضرت خاتم(ص) قرار گرفته و مايه سعادت اهل خرد و صاحبان عقل سليم شده است. او، با تمام محتويات خارق العاده خود، حقايق عالم هستي را بيان نموده و تمامي انديشمندان و روشنفكران و اهل نظر را وادار به خضوع و كرنش در برابر خود نموده است. و همگان از آن به حقيقت سخن گفته و حقايق شگرف و اعجاز آميز آن را اعتراف دارند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:26  توسط خدمتیان  | 

خداوند سبحان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را اسوه حسنه قرار داده است([1])، و پيروى از آن حضرت را معيار محبت خداوند معرفى كرده است([2]).

سنّت آن حضرت برهان قاطع است. و سيره و رفتارش شمع فروزان و نجاتبخش بشريّت.

راه رهايى بشريّت از جهل و حيات حيوانى در گرو قدم نهادن در مكتب رسول اللّه است.

تحقّق قسط و عدالت اجتماعى، جهانى پيراسته از ستم و تحقق رؤياى مدينه فاضله كه آرمان حكيمان و فيلسوفان چون ارسطو، سقراط و افلاطون در طول قرنها بوده است، تنها زمانى محقق خواهد شد كه متوليان جامعه سيره نبوى را فراراه عمل خويش قرار دهند.

در اين نوشته كوتاه سيره ساده، رفتار بسيط و آسان و به دور از هرگونه تكلّف و تشريفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ترسيم شده است، تا شايد راه و رسم ما مسلمانان قرار گيرد، همان چيزى كه آرمان حضرتش بود كه فرموده بود، «چنين مى كنم تاشايد بعد از من به شيوه سنّت درآيد»; ولى ما قرنها به آن فاصله داريم.

احصاى سيره و رفتار سهل و ساده رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه جان همه عالم فدايش باشد، در چند صحفه مقاله آن هم به وسيله قلم ناتوان حقير، غير ممكن است، ولى آنچه كه در اين سطور مى آيد، اميد است كه اشاره اى به آن سو باشد. و نيز به اين اميد كه راهگشاى رفتار ما گردد.

 

ساده زيستى رسول خدا(صلى الله عليه وآله).

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ساده مى زيست، و اهل تكلّف و سختى براى ديگران نبود، رفتارش در ارتباط با ديگران ساده و آسان و به دور از سختى و دشوارى بود، چنانكه خداوند از پيامبر خواسته كه براى مردم بگويد: «وماأنا من المتكلّفين»([3]) من اهل تكلف نيستم و خود و ديگران را به سختى و مشقّت نمى اندازم.

اين حكايت از رفتار ساده و بسيط و آسان آن حضرت دارد.

و نيز نقل شده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در سفرى كه با يارانش داشت، هنگام تهيه غذا، كار تهيه هيزم را به عهده گرفت، يارانش هرچه كوشش كرد تا از كار پيامبر(صلى الله عليه وآله)جلوگيرى كنند، ولى آن حضرت نپذيرفت. و همچنين آن حضرت خودش پاى شترش را مى بست، و مى فرمود: كوشش كنيد كار خود را به ديگران واگذار نكنيد.([4])

جلسات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دايره­وار، يكسان و ساده بود، و بالا و پايين پيدا نبود.([5])

 

سادگى در لباس و پوشش:

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) لباس و كفش وصله دار مى پوشيد، با دست خود كفش و پيراهنش را وصله مى زد([6]) در لباس با بردگانش يكسان بود.([7]) هرچه از مباح بود([8])، آن حضرت مى پوشيد و به لباسى خاصى  مقيّد نبود.

روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) 12 درهم به حضرت على(عليه السلام) داد و فرمود: جامه اى برايم تهيه كن. على(عليه السلام) به بازار رفت و لباسى با همان قيمت تهيه كرد و خدمت پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله)آورد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: اگر لباس ارزان تر و ساده تر بود، بهتر بود. اگر فروشنده حاضر است لباس را به او برگردان. حضرت على(عليه السلام) لباس را برگرداند و قيمت لباس را گرفت و خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)آورد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)براى خريد لباس همراه على به بازار رفت، و در مسیر راه كنيزى را ديدند كه گريه مى كرد، رسول خدا به كنيز فرمود: چه شده؟ كنيز در پاسخ گفت: اهل خانه چهار درهم برايم داد تا خريد كنم، و پول از نزدم ضايع شد، رسول خدا چهار درهم براى كنيز داد تا به خانه اش برگردد، رسول خدا لباسى به چهار درهم خريد و در بين راه آن را به برهنه اى داد، و سپس برگشت به چهار درهم باقيمانده لباس ديگرى براى خود خرید. و او را پوشيد و خدايش را شكر كرد...([9]).

آن حضرت مى فرمود : من تا لحظه مرگ پنج خصلت را ترك نمى كنم، پوشيدن لباس خشن و پشمى، سوار شدن بر چهارپاى برهنه، غذا خوردن با بردگان و خدمتكاران، وصله زدن كفشم با دست خودم، و سلام بر كودكان، تا اين پنج خصلت بعد از من سنّت شود([10]).

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمود: هركس در دنيا جامه شهرت بپوشد، خداوند روز قيامت جامه خوارى بر او مى پوشاند([11]).

رخت خواب آن حضرت پوستى بود كه از ليف و پوشال خرما پر شده بود. و وقتى جايى مى رفت، زيراندازش عبائى بود كه گاه آن را دولايه مى كرد و روى آن مى نشست. بالشت آن حضرت نيز پوستى بود كه داخل آن از ليف و پوشال خرما پرشده بود بيشتر وقت آن حضرت روى حصير مى خوابيد كه زير آن چيزى قرار نداشت. در تشييع جنازه شركت مى كرد، و در دورترين نقطه شهر به عيادت بيمار مى رفت([12]).

بستر آن حضرت زمين بود و روى زمين مى خوابيد([13]). اگر رختخوابى براى حضرتش پهن مى كردند روى آن مى خوابيد، و اگر بسترى نمى گستردند، بر زمين مى خوابيد([14]).

 

معاشرت رسول خدا (ص)

مانند بردگان روى زمين مى نشست; زيرا مى دانست كه خود عبد و بنده است([15])، با يارانش حلقهوار دور هم مى نشست، و اين نشستن چنان ساده و به دور از هرگونه تشريفات بود كه به گفته اباذر چنانكه فرد ناشناس و غريبى وارد مى شد، آن حضرت را نمى شناخت، و مى پرسيد كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)كدام يكى از شما است؟ تا جايى كه ما از اصحاب رسول خدا در خواست كرديم تا جايى مشخصى براى او بسازيم تا اگر فردى غريبى وارد شد او را بشناسند. و سرانجام سكويى از گل براى آن حضرت بنا كرديم، آن حضرت روى آن مى نشست و ما نيز در دوطرف رسول خدا مى نشستيم([16]).

با فقراء مى نشست، و با مساكين غذا مى خورد([17])، و روى حصير با بردگانش غذا مى خورد([18])، و در ملاقات با هر مسلمانى آغاز گر مصافحه او بود، با غنى و فقير به طور يكسان دست مى داد، و تا آنها دست خود را نمى كشيدند، دست خود را نمى كشيد.([19]) با تبسّم سخن مى گفت([20])، و به چهره يارانش خنده مى زد([21])عذرخواهى كسانى را كه از او عذر مى خواست مى پذيرفت([22]).

آن حضرت رو به جانب قبله مى نشست، و كسانى را كه خدمتش مى رسيد با احترام برخورد مى كرد، تا جايى كه عباى خويش را به عنوان زير انداز براى آنها مى گستراند([23]).

آن حضرت با غنى و فقير رفتار ساده و يكسان داشت([24]).

رفتار و معاشرت آن حضرت چنان ساده و بى تكلّف بود كه سالخوردگان و خردسالان و هركس از هر قبيله و از هر كجايى كه بودند مى توانستند راحت با رسول خدا ارتباط مستقيم برقرار كنند. و آن حضرت پيرمردان را تكريم مى نمودند و به كودكان مهربانى و دلسوزى مى كردند.

 

رفتار رسول خدا (ص) با حیوانات

على(عليه السلام) فرمود: روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وضو مى گرفت، گربه اى به او نزديك شد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دانست كه او تشنه است، آن حضرت جام آب را به سوى گربه نزديك كرد، حيوان آن قدر نوشيد تا سيراب گرديد، سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با آن مقدار آبى كه در جام باقى مانده بود وضو گرفت.([25])

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:18  توسط خدمتیان  | 

بالاخره تعطیلات هم تمام شد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:12  توسط خدمتیان  | 

اللههو الاولحضرت علی (ع) 4هو الاولحضرت علی (ع) 4الله
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:2  توسط خدمتیان  | 

خداي خوب و واقعي

از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با وجود اين قابل پرستش و ستايش است و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي پنداشته اند كه در آسمان ها بر تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا نكرده كه او را به ديدة چشم ديده است . هر چند اثبات وجود خداوند در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ، اما بيشتر مردم او را مي پرستند و باور دارند . طبق آمار موجود 96 درصد مردم جهان به خدا ايمان دارند .

اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان اين باور و چيزي كه اساس زندگي روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود دارد . مابايد چاره اي براي از بين بردن اين خلاً بينديشيم . دلايل و مستنداتي كه در دست داريم چيست ؟

آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ، در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با سكوت ادراك شده و با انرژي و آگاهي ، وجود يافته است . اين منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ، خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ خلقت و آفرينش است . پديده اي است كه اين انرژي را خلق مي كند و سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به ستارگان ، كهكشان ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ، افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات و خواسته هاي انساني تبديل مي كند . ما در اين كتاب خواهيم ديد كه امكان شناخت اين وجود لايتناهي به صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد با او همدل و يگانه شد . در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد شد و ما خداوند را تجربه خواهيم كرد .

چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به زنانگي يا مردانگي منسوب كردن نوعي عادت و درك انساني است .

مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني مي توان او را تجربه كرد ، مي توان او را شناخت . اين نكتة بسيار مهمي است ، چون در هر صورت خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر بارقه هاي وجودي او در اين جهان مادي به چشم نمي خورد شايد براي هميشه ناشناخته باقي مي ماند .

ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به اين ترتيب با تشابه به خودمان او را بيشتر بشناسيم . پس در اين صورت او همچون انسان خويشتندار و بي مهري بوده باشد ، كه با وجود ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود را از ما پنهان مي كند . چه عاملي ما را به نيك خواهي و مهرورزي موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي كه تاريخ هزاران سالة اديان ، سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟

ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما از خداست . اين طرح كه بر مبناي واقعيت تنظيم يافته به اين شرح است :

اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا وراي جهان مادي و جدا از آن است . خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل كتاب آفرينش او را مي ديديم كه دراطراف ما قدم مي زند . فقط مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة گذار نام دارد جديد يا نامتعارف است . مرحلة گذار به طور ضمني به ملاقات خدا و انسان در زمينة مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به وقوع پيوسته در بينش معنوي ، فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي الهي ، همه پديده هايي خارق العاده و دراواقع پلي بين اين دو جهان اند . اگر چه همة اينها واقعيت دارند ، ولي در عين حال جزئي از نظام علت و معلول به شمار نمي روند . براي وجود معجزات و فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ، حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است در هر مقطعي و بنا به دلايلي تأييد نشوند . ذهن منطقي ، سرسختانه و بر درك خود از بعد مادي جهان پاي مي فشارد .

تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني با مردمان عادي داشته باشند . وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين مرحله اي است كه حضور الهي حس يا مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي مغز فعاليت مي كنند .

اينك جستجوي ما وارد مرحله اي شده است كه وعده كرده بوديم :

واكنش الهي : نور و حضور الهي هنگامي واقعيت مي يابد كه آن را به پاسخي ذهني تبديل كنيم . من اين مرحله را « واكنش الهي » مي نامم . بينش معنوي ، الهام و مكاشفه اي اتفاقي نيست . اينها به هفت رويدادي كه در مغز رخ مي دهد مربوط مي شوند . اين واكنش ها بسيار بيشتر از باورهاي شما وجود دارند ، اما همة آنها باعث ارتقاي باورهاي شما مي شوند و مانند پلي ميان جهان مادي و ماوراي طبيعي ، كه ماده هستي خود را از دست ميدهد و روح پديدار مي شود ، قرار مي گيرد :

واكنش جنگ يا گريز : واكنشي است كه باعث مي شود ما درمواجهه با خطر جان سالم به در ببريم . اين واكنش به خداوند مربوط مي شود ، زيرا مي خواهد از ما محافظت كند . ما نيز به خداوند ايمان مي آوريم چون مي خواهيم باقي بمانيم .

واكنش فعال : اين واكنش ابتكار مغز براي كسب هوبت فردي است . علاوه بر ميل به بقا ، هر فردي در پي نيازهاي « من ، مال من » است . اين واكنش ، غريزي است و از اين جا است كه خداي جديدي به وجود مي آيد ، خدايي كه توانا و قادر است و قوانين و اصول در دست اوست . ما به اين خدا روي مي آوريم چون به كسب كردن ، رسيدن و رقابت نياز داريم .

واكنش آگاهي غير فعال : ذهن در حال فعاليت و استراحت ، وقتي به آرامش نياز داشته باشد ، واكنش آگاهي غير فعال را بروز مي دهد . تمام بخش هاي مغز به طور متناوب در حال كار و آرامش است . جانشين آسماني آن خدايي است كه به ما آرامش مي بخشد . او در لابه لاي همة كارها و امور دنيايي به ما آرامش مي بخشد ، ما را متوجة خدا ميكند ، چون مي خواهيم امور دنياي مادي « در اين گيرو دار و كشاكش بي پايان » ما را غافل نكنند .

واكنش شهودي : ذهن در پي كسب آگاهي است ، « هم از درون و هم از بيرون . » دانش بيروني ، عيني است ، اما علم دروني ، شهودي است . خدايي كه به اين واكنش پاسخ مي گويد خدايي فهيم و بخشنده است . ما به او نياز داريم تا بر حق بودن دنياي دروني ما گواهي بخشد .

واكنش خلاقه ك مغز انسان توانايي ابداع چيزهاي جديد و كشف واقعيت هاي نوين را دارد . اين نيروي خلاقه در ظاهر منشأ خاصي ندارد ، تنها پديده اي ناشناخته است كه ناگهان منجر به ظهور فكري جديد ، مي شود . ما به آن الهام مي گوييم و نقطة مقابل آن ، پروردگاري است كه جهانو جهانيان را از نيستي خلق مي كند . ما در گريز از سر گشتگي هاي مان از زيبايي و پيچيدگي هاي متداول هستي ، به او پناه مي بريم .

واكنش اسرارآميز : مغز به طور مستقيم با « بور » ارتباط برقرار مي كند . همان شكل ناب آگاهي كه در ما احساس شادماني و موهبت پديد مي آورد . اين پديده به شكلي مرموز متجلي مي شود و خالق آن بسيار والا و متعالي است . او شفا مي دهد و معجزه مي كند . ما به اين بعد خداوندي نياز داريم تا اثبات كنيم ، كه نيروهاي ماوراء الطلبيعه در كنار واقعيت هاي ملموس و روزمرة مادي ، حضور دارند .

واكنش مقدس : مغز از سلولي بارور شده ، كه هيچ پديده اي چون نغز در آن نبوده و فقط ذره اي از حيات درآن بوده است به وجود آمده . اگر چه ميليادرها سلول عصبي از همان ذرةحيات منشأ يافته ، اما از نظر سادگي و بي آلايشي به همان شكل بكر و اوليه بوده اند . در برابر اين واكنش خدايي ناب و خالص حضور دارد كه جز خير نمي خواهد . ما به اونياز داريم ، چون بدون اين سرچشمة پاكي و نيكي ، وجود ما بي پايه و اساس مي شود .

اين هفت واكنش در سفربي پايان انسانيت براي مان ضروري و مفيد هستند و بناهاي استوار دين را تشكيل مي دهند . در مقايسة دو ذهعن با يكديگر ، براي مثال موسي و بودا ، مسيح و فرويد ، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از آنها ديدگاهي را نسبت به واقعيت مطرح مي كنند وخدايي را متناسب با آن مي ستايند ومي پرستند . هيچ كس نمي تواند خدا را فقط مختص به خود بداند . ما به تعداد تجربه هاي انساني گوناگون ، انديشه وباوي داريم . بي دينان نياز به خداي خود دارند ، خدايي كه حضور و وجود ندارد ، در حالي كه در سوي ديگر پروردگار عرفان قرار دارد ، خدايي كه عشق ناب و نور مطلق است . فقط مغز مي تواند اين دامنة گستردة خدايان را به خود جاي دهد . ممكن است بي درنگ بگوييد كه اين ذهن آدمي است كه خدايان مختلفي درست مي كند ، نه فقط مغز . من كاملاً با شما موافق ام ، اما در گذر زمان ذهن در خلق تمام اين مفاهيم مقدم بر مغز عمل مي كند . در حال حاضر مغز براي ما تنها راه مشخص ورود به ذهن است . در فيلم هاي كارتوني وقتي شخصيت فيلم فكر ، بكري مي كند ، لامپ بالاي سر او روشن مي شود ، اما در زندگي واقعي اين طورنيست . ذهن ، بدون مغز به همان اندازة خدا ناپيدا و ناديدني است .

رسيدن به آنچه مي خواهيد

هفت مرحلة كاميابي

خدا نام ديگري براي آگاهي نامتناهي است . براي به دست آوردن هر خواسته اي در زندگي بخشي از اين آگاهي لازم است و بايد به كار گرفته شود . به عبارت ديگر خدا هميشه حاضر است . هفت واكنش ذهن انسان راه هايي براي جذب جنبه هاي الهي هستند . هر مرحله از كاميابي ، حقيقت الهي را درهمان مرحله به اثبات مي رساند .

مرحلة ا : واكنش جنگ يا گريز

از طريق خانواده ، اجتماع ، حس تعلق و آسايش هاي مادي احساس كاميابي مي كنيد .

مرحله 2 : واكنش فعال

كسب موفقيت ، قدرت و مقام ، تأثير بر ديگران و رضايتمندي هاي نفساني ديگر به شما احساس كاميابي مي بخشد .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

با آرامش ، تمركز ، پذيرش فردي و آرامش دروني به كاميابي مي رسيد .

مرحلة 4 :  واكنش شهودي

بينش ، همدلي ، رفع نياز ديگران و بخشش سبب كاميابي شما مي شوند .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

با الهام ، خلاقيت در هنر يا دانش ، اكتشاف و نوآوري به كاميابي حاصل مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

كاميابي شما با فروتني ، عاطفه ، ايثار و فداكاري و عشق همگاني حاصل مي شود .

مرحلة 7 : واكنش مقدس

شما با رسيدن به كمال و يگانگي با خداوند با كاميابي مي رسيد .

درك اين نكته ، بسيار مهم ، است ، كه روح همواره درجرياني پيوسته درگير است . در هزارتوي ناپيداي روح بسياري از رازها معنا مي يابد . مثلاً اين جملة معروف از وادها را درنظر بگيريد : « آنها كه آن را دريافتند لب از سخن فرو بستند و آنها كه لب به سخنن گشودند هيچ از آن نيافته اند » . در اين جا راز در واژة « آن » پنهان است . اگر « آن » به معناي نوعي مكاشفه و شهود باشد ، ما در تمام زندگي تلاش مي كنيم تا به فردي كه به « آن » يقين دارد ، ايمان بياوريم . اما اگر « آن » به معنا مكاني معود باشد ، آدمي توانايي رسيدن به آن را دارد ، يأس و نااميدي بي معناست . بدون ترديد آن مكان را خواهيد يافت . « دربارة آن حرف نزنيد ، پيش برويد ! » بايد توصية معقولي باشد .

4هفت مرحلة معجزه

معجزة آشكار شدن نيرويي وراء حواس پنج گانه است . هر چند تمام معجزات در مرحلة گذار روي مي دهد ، اما در هر سطحي متفاوت است . به طور كلي معجزات بعد از واكنش چهارم و پنجم ذهن بسيار « فراطبيعي » مي شوند . هر معجزه اي با روح رابطه اي مستقيم دارد .

مرحلة 1 :  واكنش جنگ يا گريز

معجزه ها شامل ، سالم ماندن از خطرهاي بزرگ ، نجات يافتن از مرگ حتمي و محافظت هاي الهي مي شود .

مرحلة 2 : واكنش فعال

معجزه ها شامل نوآوري هاي خارق العاده ، موفقيت ، مهار جسم و ذهن مي شود .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

معغجزه ها شامل : همزماني ها . توانمندي هاي زاهدانه ، پيش آگاهي غيبگويي ، احساس حضور خداوند و فرشتگان مي شود

مرحلة 4 : واكنش شهودي

معجزه ها شامل : ارتباط ذهني ، ادراك فراحسي ، آگاهي از گذشته يا آينده و قدرت پيشگويي مي شود .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

معجزه ها شامل : الهام الهي ، نبوغ هنري ، احساس كاميابي و سهولت دستيابي به خواسته ها ( برآورده شدن آرزوهاي فرد ) مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

معجزه ها شامل : شفا بخشي ، تغيير و تحول هاي مادي ، تجسم و ادراك ماوراء الطليعه و كارهاي خطير فراطبيعي مي شود .

مرحلة 7 :  واكنش مقدس

معجزه ها شامل : شواهد دروني ، كرامات و اشراق مي شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:44  توسط خدمتیان  | 

خداي خوب و واقعي

از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با وجود اين قابل پرستش و ستايش است و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي پنداشته اند كه در آسمان ها بر تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا نكرده كه او را به ديدة چشم ديده است . هر چند اثبات وجود خداوند در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ، اما بيشتر مردم او را مي پرستند و باور دارند . طبق آمار موجود 96 درصد مردم جهان به خدا ايمان دارند .

اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان اين باور و چيزي كه اساس زندگي روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود دارد . مابايد چاره اي براي از بين بردن اين خلاً بينديشيم . دلايل و مستنداتي كه در دست داريم چيست ؟

آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ، در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با سكوت ادراك شده و با انرژي و آگاهي ، وجود يافته است . اين منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ، خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ خلقت و آفرينش است . پديده اي است كه اين انرژي را خلق مي كند و سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به ستارگان ، كهكشان ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ، افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات و خواسته هاي انساني تبديل مي كند . ما در اين كتاب خواهيم ديد كه امكان شناخت اين وجود لايتناهي به صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد با او همدل و يگانه شد . در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد شد و ما خداوند را تجربه خواهيم كرد .

چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به زنانگي يا مردانگي منسوب كردن نوعي عادت و درك انساني است .

مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني مي توان او را تجربه كرد ، مي توان او را شناخت . اين نكتة بسيار مهمي است ، چون در هر صورت خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر بارقه هاي وجودي او در اين جهان مادي به چشم نمي خورد شايد براي هميشه ناشناخته باقي مي ماند .

ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به اين ترتيب با تشابه به خودمان او را بيشتر بشناسيم . پس در اين صورت او همچون انسان خويشتندار و بي مهري بوده باشد ، كه با وجود ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود را از ما پنهان مي كند . چه عاملي ما را به نيك خواهي و مهرورزي موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي كه تاريخ هزاران سالة اديان ، سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟

ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما از خداست . اين طرح كه بر مبناي واقعيت تنظيم يافته به اين شرح است :

اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا وراي جهان مادي و جدا از آن است . خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل كتاب آفرينش او را مي ديديم كه دراطراف ما قدم مي زند . فقط مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة گذار نام دارد جديد يا نامتعارف است . مرحلة گذار به طور ضمني به ملاقات خدا و انسان در زمينة مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به وقوع پيوسته در بينش معنوي ، فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي الهي ، همه پديده هايي خارق العاده و دراواقع پلي بين اين دو جهان اند . اگر چه همة اينها واقعيت دارند ، ولي در عين حال جزئي از نظام علت و معلول به شمار نمي روند . براي وجود معجزات و فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ، حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است در هر مقطعي و بنا به دلايلي تأييد نشوند . ذهن منطقي ، سرسختانه و بر درك خود از بعد مادي جهان پاي مي فشارد .

تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني با مردمان عادي داشته باشند . وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين مرحله اي است كه حضور الهي حس يا مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي مغز فعاليت مي كنند .

اينك جستجوي ما وارد مرحله اي شده است كه وعده كرده بوديم :

واكنش الهي : نور و حضور الهي هنگامي واقعيت مي يابد كه آن را به پاسخي ذهني تبديل كنيم . من اين مرحله را « واكنش الهي » مي نامم . بينش معنوي ، الهام و مكاشفه اي اتفاقي نيست . اينها به هفت رويدادي كه در مغز رخ مي دهد مربوط مي شوند . اين واكنش ها بسيار بيشتر از باورهاي شما وجود دارند ، اما همة آنها باعث ارتقاي باورهاي شما مي شوند و مانند پلي ميان جهان مادي و ماوراي طبيعي ، كه ماده هستي خود را از دست ميدهد و روح پديدار مي شود ، قرار مي گيرد :

واكنش جنگ يا گريز : واكنشي است كه باعث مي شود ما درمواجهه با خطر جان سالم به در ببريم . اين واكنش به خداوند مربوط مي شود ، زيرا مي خواهد از ما محافظت كند . ما نيز به خداوند ايمان مي آوريم چون مي خواهيم باقي بمانيم .

واكنش فعال : اين واكنش ابتكار مغز براي كسب هوبت فردي است . علاوه بر ميل به بقا ، هر فردي در پي نيازهاي « من ، مال من » است . اين واكنش ، غريزي است و از اين جا است كه خداي جديدي به وجود مي آيد ، خدايي كه توانا و قادر است و قوانين و اصول در دست اوست . ما به اين خدا روي مي آوريم چون به كسب كردن ، رسيدن و رقابت نياز داريم .

واكنش آگاهي غير فعال : ذهن در حال فعاليت و استراحت ، وقتي به آرامش نياز داشته باشد ، واكنش آگاهي غير فعال را بروز مي دهد . تمام بخش هاي مغز به طور متناوب در حال كار و آرامش است . جانشين آسماني آن خدايي است كه به ما آرامش مي بخشد . او در لابه لاي همة كارها و امور دنيايي به ما آرامش مي بخشد ، ما را متوجة خدا ميكند ، چون مي خواهيم امور دنياي مادي « در اين گيرو دار و كشاكش بي پايان » ما را غافل نكنند .

واكنش شهودي : ذهن در پي كسب آگاهي است ، « هم از درون و هم از بيرون . » دانش بيروني ، عيني است ، اما علم دروني ، شهودي است . خدايي كه به اين واكنش پاسخ مي گويد خدايي فهيم و بخشنده است . ما به او نياز داريم تا بر حق بودن دنياي دروني ما گواهي بخشد .

واكنش خلاقه ك مغز انسان توانايي ابداع چيزهاي جديد و كشف واقعيت هاي نوين را دارد . اين نيروي خلاقه در ظاهر منشأ خاصي ندارد ، تنها پديده اي ناشناخته است كه ناگهان منجر به ظهور فكري جديد ، مي شود . ما به آن الهام مي گوييم و نقطة مقابل آن ، پروردگاري است كه جهانو جهانيان را از نيستي خلق مي كند . ما در گريز از سر گشتگي هاي مان از زيبايي و پيچيدگي هاي متداول هستي ، به او پناه مي بريم .

واكنش اسرارآميز : مغز به طور مستقيم با « بور » ارتباط برقرار مي كند . همان شكل ناب آگاهي كه در ما احساس شادماني و موهبت پديد مي آورد . اين پديده به شكلي مرموز متجلي مي شود و خالق آن بسيار والا و متعالي است . او شفا مي دهد و معجزه مي كند . ما به اين بعد خداوندي نياز داريم تا اثبات كنيم ، كه نيروهاي ماوراء الطلبيعه در كنار واقعيت هاي ملموس و روزمرة مادي ، حضور دارند .

واكنش مقدس : مغز از سلولي بارور شده ، كه هيچ پديده اي چون نغز در آن نبوده و فقط ذره اي از حيات درآن بوده است به وجود آمده . اگر چه ميليادرها سلول عصبي از همان ذرةحيات منشأ يافته ، اما از نظر سادگي و بي آلايشي به همان شكل بكر و اوليه بوده اند . در برابر اين واكنش خدايي ناب و خالص حضور دارد كه جز خير نمي خواهد . ما به اونياز داريم ، چون بدون اين سرچشمة پاكي و نيكي ، وجود ما بي پايه و اساس مي شود .

اين هفت واكنش در سفربي پايان انسانيت براي مان ضروري و مفيد هستند و بناهاي استوار دين را تشكيل مي دهند . در مقايسة دو ذهعن با يكديگر ، براي مثال موسي و بودا ، مسيح و فرويد ، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از آنها ديدگاهي را نسبت به واقعيت مطرح مي كنند وخدايي را متناسب با آن مي ستايند ومي پرستند . هيچ كس نمي تواند خدا را فقط مختص به خود بداند . ما به تعداد تجربه هاي انساني گوناگون ، انديشه وباوي داريم . بي دينان نياز به خداي خود دارند ، خدايي كه حضور و وجود ندارد ، در حالي كه در سوي ديگر پروردگار عرفان قرار دارد ، خدايي كه عشق ناب و نور مطلق است . فقط مغز مي تواند اين دامنة گستردة خدايان را به خود جاي دهد . ممكن است بي درنگ بگوييد كه اين ذهن آدمي است كه خدايان مختلفي درست مي كند ، نه فقط مغز . من كاملاً با شما موافق ام ، اما در گذر زمان ذهن در خلق تمام اين مفاهيم مقدم بر مغز عمل مي كند . در حال حاضر مغز براي ما تنها راه مشخص ورود به ذهن است . در فيلم هاي كارتوني وقتي شخصيت فيلم فكر ، بكري مي كند ، لامپ بالاي سر او روشن مي شود ، اما در زندگي واقعي اين طورنيست . ذهن ، بدون مغز به همان اندازة خدا ناپيدا و ناديدني است .

رسيدن به آنچه مي خواهيد

هفت مرحلة كاميابي

خدا نام ديگري براي آگاهي نامتناهي است . براي به دست آوردن هر خواسته اي در زندگي بخشي از اين آگاهي لازم است و بايد به كار گرفته شود . به عبارت ديگر خدا هميشه حاضر است . هفت واكنش ذهن انسان راه هايي براي جذب جنبه هاي الهي هستند . هر مرحله از كاميابي ، حقيقت الهي را درهمان مرحله به اثبات مي رساند .

مرحلة ا : واكنش جنگ يا گريز

از طريق خانواده ، اجتماع ، حس تعلق و آسايش هاي مادي احساس كاميابي مي كنيد .

مرحله 2 : واكنش فعال

كسب موفقيت ، قدرت و مقام ، تأثير بر ديگران و رضايتمندي هاي نفساني ديگر به شما احساس كاميابي مي بخشد .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

با آرامش ، تمركز ، پذيرش فردي و آرامش دروني به كاميابي مي رسيد .

مرحلة 4 :  واكنش شهودي

بينش ، همدلي ، رفع نياز ديگران و بخشش سبب كاميابي شما مي شوند .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

با الهام ، خلاقيت در هنر يا دانش ، اكتشاف و نوآوري به كاميابي حاصل مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

كاميابي شما با فروتني ، عاطفه ، ايثار و فداكاري و عشق همگاني حاصل مي شود .

مرحلة 7 : واكنش مقدس

شما با رسيدن به كمال و يگانگي با خداوند با كاميابي مي رسيد .

درك اين نكته ، بسيار مهم ، است ، كه روح همواره درجرياني پيوسته درگير است . در هزارتوي ناپيداي روح بسياري از رازها معنا مي يابد . مثلاً اين جملة معروف از وادها را درنظر بگيريد : « آنها كه آن را دريافتند لب از سخن فرو بستند و آنها كه لب به سخنن گشودند هيچ از آن نيافته اند » . در اين جا راز در واژة « آن » پنهان است . اگر « آن » به معناي نوعي مكاشفه و شهود باشد ، ما در تمام زندگي تلاش مي كنيم تا به فردي كه به « آن » يقين دارد ، ايمان بياوريم . اما اگر « آن » به معنا مكاني معود باشد ، آدمي توانايي رسيدن به آن را دارد ، يأس و نااميدي بي معناست . بدون ترديد آن مكان را خواهيد يافت . « دربارة آن حرف نزنيد ، پيش برويد ! » بايد توصية معقولي باشد .

4هفت مرحلة معجزه

معجزة آشكار شدن نيرويي وراء حواس پنج گانه است . هر چند تمام معجزات در مرحلة گذار روي مي دهد ، اما در هر سطحي متفاوت است . به طور كلي معجزات بعد از واكنش چهارم و پنجم ذهن بسيار « فراطبيعي » مي شوند . هر معجزه اي با روح رابطه اي مستقيم دارد .

مرحلة 1 :  واكنش جنگ يا گريز

معجزه ها شامل ، سالم ماندن از خطرهاي بزرگ ، نجات يافتن از مرگ حتمي و محافظت هاي الهي مي شود .

مرحلة 2 : واكنش فعال

معجزه ها شامل نوآوري هاي خارق العاده ، موفقيت ، مهار جسم و ذهن مي شود .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

معغجزه ها شامل : همزماني ها . توانمندي هاي زاهدانه ، پيش آگاهي غيبگويي ، احساس حضور خداوند و فرشتگان مي شود

مرحلة 4 : واكنش شهودي

معجزه ها شامل : ارتباط ذهني ، ادراك فراحسي ، آگاهي از گذشته يا آينده و قدرت پيشگويي مي شود .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

معجزه ها شامل : الهام الهي ، نبوغ هنري ، احساس كاميابي و سهولت دستيابي به خواسته ها ( برآورده شدن آرزوهاي فرد ) مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

معجزه ها شامل : شفا بخشي ، تغيير و تحول هاي مادي ، تجسم و ادراك ماوراء الطليعه و كارهاي خطير فراطبيعي مي شود .

مرحلة 7 :  واكنش مقدس

معجزه ها شامل : شواهد دروني ، كرامات و اشراق مي شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:44  توسط خدمتیان  | 

روزی بود و روزگاری. در دیاری پادشاهی زندگی می کرد . روزی از راهی می گذشت و هیزم شکنی را دید. پادشاه به هیزم شکن گفت داری چه کار می کنی؟ گفت : در حال شکستن هیزم هستم برای به دست آوردن مخارج زندگیم. هیزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاری هستی؟ پادشاه گفت :در حال پادشاهی.

هیزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کی می خواهی به پادشاهی ادامه بدهی؟ آخر روزی به پایان خواهد رسید. بهتر است کاری را یاد بگیری و همیشه متکی به مردم نباشی.

پادشاه از هیزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف های هیزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به یاد گرفتن حرفه های مختلف.

تا این که روزی در راهی گرفتار دزدان و راهزنان شد و او را به اسارت بردند.و هرچه همراه داشت از او گرفتند و خواستند که او را بکشند.

اما پادشاه گفت مرا نکشید و به من مجال دهید من می توانم برایتان کار کنم دزد ها از او پرسیدند چه کاری می توانی انجام دهی؟ پادشاه گفت: در قالی بافی مهارت دارم.

دزدان وسایل مورد نیاز را در اختیار پادشاه قرار دادند و او شروع به قالی بافی کرد.

روز ها پشت سر هم می گذشت و پادشاه مشغول قالی بافی بود و هیچ یک از خانواده ی او هم از محل اسارتش خبر نداشت تا به کمکش بیایند.

بعد گذشت چند ماه پادشاه توانست قالی را ببافد او با زیرکی نشانی محل اختفای خود را بر روی قالی نوشته بود.

قالی را به دست دزدان داد و گفت این را اگر به قصر پادشاه ببرید با قیمت خوبی از شما می خرند.

دزدان که سواد نداشتند نوشته های روی قالی را بخوانند قالی را به قصر برده و فروختند. همسر پادشاه وقتی قالی را نگاه کرد فهمید که شوهرش را کجا پنهان کرده اند و سربازان فراوانی را به سوی محل فرستاد و پادشاه را نجات دادند.

پس از آزادی پادشاه به یاد هیزم شکن افتاد که عمل کردن به نصیحت او باعث شده بود زندگیش نجات پیدا کند.

هیزم شکن گفته بود: از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوی دیگران.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:17  توسط خدمتیان  | 

روزی بود و روزگاری. در دیاری پادشاهی زندگی می کرد . روزی از راهی می گذشت و هیزم شکنی را دید. پادشاه به هیزم شکن گفت داری چه کار می کنی؟ گفت : در حال شکستن هیزم هستم برای به دست آوردن مخارج زندگیم. هیزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاری هستی؟ پادشاه گفت :در حال پادشاهی.

هیزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کی می خواهی به پادشاهی ادامه بدهی؟ آخر روزی به پایان خواهد رسید. بهتر است کاری را یاد بگیری و همیشه متکی به مردم نباشی.

پادشاه از هیزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف های هیزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به یاد گرفتن حرفه های مختلف.

تا این که روزی در راهی گرفتار دزدان و راهزنان شد و او را به اسارت بردند.و هرچه همراه داشت از او گرفتند و خواستند که او را بکشند.

اما پادشاه گفت مرا نکشید و به من مجال دهید من می توانم برایتان کار کنم دزد ها از او پرسیدند چه کاری می توانی انجام دهی؟ پادشاه گفت: در قالی بافی مهارت دارم.

دزدان وسایل مورد نیاز را در اختیار پادشاه قرار دادند و او شروع به قالی بافی کرد.

روز ها پشت سر هم می گذشت و پادشاه مشغول قالی بافی بود و هیچ یک از خانواده ی او هم از محل اسارتش خبر نداشت تا به کمکش بیایند.

بعد گذشت چند ماه پادشاه توانست قالی را ببافد او با زیرکی نشانی محل اختفای خود را بر روی قالی نوشته بود.

قالی را به دست دزدان داد و گفت این را اگر به قصر پادشاه ببرید با قیمت خوبی از شما می خرند.

دزدان که سواد نداشتند نوشته های روی قالی را بخوانند قالی را به قصر برده و فروختند. همسر پادشاه وقتی قالی را نگاه کرد فهمید که شوهرش را کجا پنهان کرده اند و سربازان فراوانی را به سوی محل فرستاد و پادشاه را نجات دادند.

پس از آزادی پادشاه به یاد هیزم شکن افتاد که عمل کردن به نصیحت او باعث شده بود زندگیش نجات پیدا کند.

هیزم شکن گفته بود: از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوی دیگران.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:17  توسط خدمتیان  | 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:17  توسط خدمتیان  |